دوست من، شهر من، تهران من.....تولدت مبارک
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱   کلمات کلیدی: تولد تهران ،محمد علی سپانلو

 

پای تهران که وسط باشد، همه چیزش به من مربوط می شود. هر جا که از تهران بد بگویند و من باشم آخر ماجرا ختم می شود به این جمله که جایی زندگی کنید که دوستش دارید. جای غصه داره...تهرانی که ایران کوچک و همه رو در خودش به مهربانی جا می ده رو دوست ندارن. بیچاره این شهر، هرشب تو دلش دستش که نمک خورده هاش روزی هزار بار می شکنن می ذاره کنار دل هزار پاره تا چینی بندزنی پیدا بشه و بندش بزنه، من اما تهران دوست دارم...با درختاش، پیاده روها و قصه هاش....هر چی بیشتر در درونمو می گردم می بینم پیش از من تهران من دوست داشت. از همون شب که از دانشگاه بر می گشتم و ترس زده تاریکی میدون راه آهن سال 80، تو دل دل اینکه زنگ بزنم لو بدم که اومدم یا خودم یه جوری برسونم خونه و خانواده رو غافلگیر کنم. اونجا بود که نهیبی اومد که اینجا شهر تو، باید بتونی از پسش بر بیای و تاریکی و چهره های غریبه مردم جاش داد به همشهری هایی که کمکم کردن خودم برسم خونه. 19 سالم بود.

حالا دیگه نهیب نیست. گفتگو....توی پیاده رو که راه می رم تهران صدام می زنه، تعریف آکادمیک پرسه می گه خودتو رها می کنی در شهر، شروعش با خودته، پایانش با خداست...ولی از من بپرسید می گم شهر صدام می کنه . قصه هایی نشونم می ده که شادم می کنه، غصه هایی که باید ببینم. جدا از اون همه اخبار خودشو به گوشم می رسونه، کمک می کنه اطلاعاتمو در موردش کامل کنم. و من کِیف می کنم از اینکه باورم کرده. همونطور که من باورش دارم این چنارستان عزیز.

3 سالی بود که تولد تهران ،موسسه تهران 1 آبان برگزار می کرد. کسی که این تاریخ تعیین کرده بود، دکتر غزال کرمتی به من گفت کلی تاریخ و عدد و رقم برررسی کرده  تا به 1 آبان رسیده. 1 آبان روزی که برای ما مردم کوچه بازاره. انارها رسیدن و مقارن با تاریخ هیچ وافعه و تولد و ...نیست. امسال شورای شهر لطف کرد و با نادیده گرفتن همه اون هزینه و انرژی خوب سه سال گذشته 14 مهر، روزی اولین مجلس بعد از مشروطیت تشکیل می شود و به تهران دارالخلافه می گن را روز تهران نامید. به عبارتی تاییدیه ای بر خلیفه بودن مظفرالدین شاه و یاد آوری این قصه تاریخی که نوزاد در یک تاریخ به دنیا می آمده اما شناسنامه اش را به دلیل محاسبات پیچیده آینده نگری تاریخ دیگری می گرفتند. ما اینطور خانواده ای هستیم.

با این همه تهران تهران است. خانواده خاص خودش را برای خودش بر می گزیند. قانون زمان را می شکند و این خانواده را در حلقه کنار هم نگاه می دارد. .محمد علی سپانلو" . از او به عنوان شاعر تهران و آخرین نفر نسل روشنفکران نسل خودش نام می برند. در 21 اردیبهشت 1394 رفت که از بهشت به شهر محبوبش نگاه کند.انتخاب تهران که امسال به مناسبت تولدش از اون بنویسم.

 

 عکس بالا مربوط به تولد تهران در سال 1392 است که در باغ موزه برگزار شد. سپانلو را آنجا دیدم در حالیکه ترانه یلدا جست و خیز کنان اورا سپان صدا می زد. من ردیف پشتی نشسته بودم. در خلال صحبت مهندس فریور صدری، رو کرد و به من گفت چی می گین ما نبودیم کار دیگرانه که این شهر زشت و بی ریخت شده... همه با هم تو این وضع شریکیم....

عکس بالا گرافیتی سپانلوست که در 16 خرداد 1394 گرفتم. کمتر از 30 روز از رفتنش. تقاطع خیابان برادران مظفر و بزرگمهر. روی یک جعبه آهنی مربوط به اداره برق.دو سه روز بعدش که مسیرم افتاد به انور و سری زدم دیدم سیاه شده است.

چند ماه بعد خیلی اتفاقی فیلمی به دستم رسید که پدر و دختر در یک جمع نشسته بودند و ترانه بلوار میردادماد را پدر دکلمه می کرد و دختر می خواند....."«ای روزهای فردا
ای فکرهای زیبا
ای برگ‌های پاییز
ای پنجه‌های رویا
ای واژه‌های زرین

ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین

بهر تو می‌سرایم
از خود برون می‌آیم
لب‌های خسته‌ام را
یک لحظه می گشایم
ای سرزمین دیرین

شنیده ام که از بس سنگ قبر شاعر تهران را شکسته اند خانواده تصمیم گرفتن به صورت نمادین سنگ قبری در پرلاشز برایش فراهم کنند. از من که بپرسید با آن چند دقیقه کوتاه همصحبتی با شاعر تهران و چشمهایی که با اسم تهران می درخشید می گویم حتما او به سنگ شکنان می خندد و دعا می کند قلب تهران نشکند.

یک شاعر پیاده
همراه جویبارت
با یک پیام ساده:
خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین

از بیشه‌های گیلان
گنبدهای سپاهان
پسکوچه‌های شیراز
تا آتش‌های اهواز
لبخندهای شیرین

بولوار میرداماد
با لحظه‌های آزاد
پنجاه سال دیگر
از ما می‌آورد یاد
در روزهای رنگین

یک روز آفتابی
با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین»

برای من تولد تهران 1 آبان است. 1آبان تاریخی ست که این شهر یک بال و پر به من هدیه داده است، رفیق سفر و همراه.... این تاریخی ست که دل تهران با اوست.


 
اجاق سید کریم
ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٧   کلمات کلیدی: آموز آباد ،کیارش اقتصادی ،اجاق سید کریم ،حلمد زارع
درود.
عکس های اجاق خدمتتان ارسال می گردد.
اقامتگاه بوم گردی اجاق سید کریم با ظرفیت بیش از 25 نفر اقامت به شکل سنتی همرته با خوراک های بومی و محلی و آشنایی با فرهنگ محلی منطقه و جاذبه های شهرستان.
فارس- پاسارگاد-سعادتشهر- محله بوکان- بلوار خلیج فارس- اجاق سید کریم.
سپاس
حامد زارع
09370064430
کیارش اقتصادی:
سلام

 
چه حرفهای که نگفتم...هنوز روی لبامه-قسمت دوم قشم گردی
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٦   کلمات کلیدی: جشنواره سفرنامه نویسی قشم

تقریبا 6ماهی ست که از آخرین به روز کردن باخه می گذره. در طی این تولد 3 ساله اش تا حالا با چنین ایستی مواجه نشده بود. ولی خب ...پیش می یاد. مهم تداومه....از سفر قشم هنوز حرفهایی دارم که باید بنویسم. اما باید لوازمش مهیا باشد. پس این پست نا تمام را می نویسم که بدانید باخه هنوز حرفهای بسیار دارد که از راه بگوید


 
جزیره!دورت بگردم!
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٩   کلمات کلیدی: بلاگرها در قشم ،بریم قشم

پیش آر جام آتش اندیشه سوز را

کاندیشه هاست در سرم از بیم و از امید

توی فرودگاه قشم منتظریم که وسایلمان را بگیریم و راهی هتل شویم.میان هیاهو و خنده و شوخی بچه ها سر اینکه چرخ حمل بار خراب شده و بین المللی بودن فرودگاه در این خاک چقدر تفاوت استاندارد با بقیه جاهایی داره که تا به حال دیده اند، جغد درونم روی شونه سمت چپم می زنه که :"تو دقیقا اینجا چی می کنی؟...می دونی 1800 تا کلمه یعنی چقدر کلمه خانوم وِر وِرِ جادو؟"سوالهای فنّی همیشه آدم را یک جایی گیر می اندازند. ما همه اینجا به عنوان بلاگرهایی هستیم که انتخاب شدیم تا در فرصت 48 ساعت از جهانی که در قشم تجربه می کنیم بنویسیم . مهیج ماجرا اینه که من در یک اقلیت حرفه ای قرار دارم که ملالی نیست، معمار که باشی اقلیت بودن خودش تبدیل به اعتماد به نفس می شود. من اینجا هستم چون سفر یعنی دانایی؛ چون سفر به من کمک می کنه فهم "حکمت سرزمین" را به دست بیارم اگرچه می دونم به این آسونی ها به دست بیا نیست....از دیده ها، حس ها، فضاها می نویسم چون دچار نوشتن هستم، چون با محمود آقا دولت آبادی به شدت موافقم که می گه:"آدمی زاد به اعتبار زندگی می نویسد"...پس بزن بریم بهشت.


 
به مناسبت روز معمار
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢۸   کلمات کلیدی: فراخوان ،آموزآباد

مؤسسه سروستان و دفتر معماری آشوک لال هندوستان با همکاری بخشداری هرمز، شهرداری هرمز و دانشگاه آزاد اسلامی هرمز برگزار می‌کنند

 
جــا#۱
سفر-یادگیری-کار 
محل دیدار: جزیره هرمز 
اول تا سوم اردیبهشت  ۱۳۹۵
همراهان
(آشوک لال (معمار از هندوستان)، محمدرضا کارفر (معمار)، محمد بانوج (هنرمند 
خلاصه محتوای برنامه
این دیدار سعی دارد تا به درک کیفیتی از ارتباط انسان وفضا بپردازد؛ لحظه هایی از شرایطی که با قرارگیری در آن، ارتباط درونی و نزدیکی میان انسان و فضا شکل میگیرد. در این لحظه عطش انجام کاری برای خود و محیطی که در آن قرار دارد، اوج میگیرد.
همراهان این  کارگاه سعی دارند تا با پاسخی [معمارانه] به چیستی این واکنش درونی بپردازند و بتوانند خلاقیت در محیط را در قالب کاری گروهی جست و جو کنند. 
برنامه روزانه
روز اول: آشنایی با میراث طبیعی و معماری جزیره هرمز -همراه با محمد بانوج
روز دوم: آشنایی با تئوری های  مرتبط  با موضوع دیدار و آشنایی با محیط عملی -همراه با آشوک لال، محمدرضا کارفر و محمد بانوج
روز سوم: قرارگیری در فضای انتخاب شده، انجام  کار- همراه با آشوک لال، محمدرضا کارفر و محمد بانوج  
شماره تماس : ۰۹۳۸۴۷۲۲۰۷۰  زمان تماس : ۹ الی ۱۸
ظرفیت محدود 
ثبت نام  و اطلاعات بیشتر

 
سمنان :شهر سرشار بی ادعا
ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٢   کلمات کلیدی: سمنان

 

سمنان شهر بی ادعاییه، سرشار از دیدنی ها از مقبره عارفان، مومنان، مجموعه شهری و شاهکار معماری و همچنان در سکوته....هنوز اسمشو به عنوان پتانسیل های گردشگری نمی شنویم ولی گردشگر نوازند.در ادامه مطلب گزارش تصویری منو از سمنان گردی چند ساعته می بینید.


 
خانه خوبان
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱۳   کلمات کلیدی: دروغ سیزده ،سرو ابرکوه ،محیط زیست

آرزو می کنم قدرت بیشتر و بهتری داشتم، این قطعه رو زیباتر می خواندم....:
"ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران برده ایم".
محمد نوری خدابیامرز عزیز، اول اجرای این قطعه اینو می گه، با صدایی که از بغض می لرزه....
.
فاصله زمانی زیادی نبرد بین انتشار خبر آتش سوزی سرو اردکان - دختر سرو کاشان که ذکرش تو اوستا اومده بود و معتصم اون رو برید که کاخشو تو بغداد باهاش بسازه - و تکذیبش توسط یکی از عزیزان ابرکوهی و دوستان بیشه در یزد.
.
 اما همون اندک زمان، هم کافی بود که از دیشب تا حالا رویای دیدار درخت که همواره با رفقا برنامه اشو می ریزیم و نمی شه تبدیل به دلشوره شه.
.
هر چی فکر می کنم می بینم هیچ دلیلی، دروغگویی رسانه رو موجه نمی کنه. رسالت رسانه آگاهیه. در شرایطی که هنوز تو متن گزارش حوادث مطرح می شه که ایده این جرم یا اون جنایت از یک سریال یا فیلم گرفته شده یا هنوز شاهد تصاویری هستیم که هموطنانمون با جنازه حیواناتی که کشتن عکس افتخاری می گیرن تا بذارن کنار عکس ناصرالدین شاه قاجار که:
 "ناصر خان آمدیم، تشریف نداشتین"
سوال اینجاست:
"چرا باید با زنده ترین موجود دنیا شوخی مرگ کرد؟"
زمین رفیقی قدیمی تر از این درخت بانو داره که دلواپس لحظه هاش باشه؟
.
صبح از خودم پرسیدم ایده پرداز این دروغ یه روز از خواب پامیشه و بعد از صبح به خیر، سر میز صبحانه از مادرش می پرسه:"مامان کِی می میری؟"
.
این نوشته جمع بندی، توصیه، خواهش و زاری ای نداره، برای به وجود اومدن خرد جمعی رنج دوران ها در پیش داریم.
.
ختمش می کنم به حرف عمران صلاحی خدابیامرز با اندکی خلاصه:
👇
"کمک کنین هلش بدیم چرخ ستاره پنچره
تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون خشک و خالی رو بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چند تا حنجره
به من که خسته ام بگه خونه بهار کدوم وره؟
تو شهرمن - آخ بمیرم - چشم ستاره کور شده
مسافر امید من رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشم من پیدا بشه یه شاپره
به من که خسته ام بگه خونه بهار کدوم وره ؟

کنار تنگ ماهیا گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو مهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسم خطو درازش می کنن ...
آهای فلک که گردنت از همه مون بلندتره
به من که خسته ام بگو خونه بهار کدوم وره؟"
👆
پ.ن: اخبار سوزاندن سرو 4000 ساله ی ابرکوه توسط مسافرین، در زمان کمی در فضای مجازی منتشر شد و در نهایت ریاست محیط زیست یزد، ضمن تکذیب خبر، اعلام کرد از خبرگزاری تابناک یزد که این خبر را به عنوان "دروغ سیزده" انتشار داده است، شکایت خواهد کرد.


 
← صفحه بعد