پلاک این خانه
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠   کلمات کلیدی: مجله معمار 63،امامزاده عبدالله ،شهر ری،پلاک این خانه ،میس وندروهه ،designboom

 

 عکسهایی می بینید حاصل یک گشت و گذار ی شخصی ست در امامزاده عبدالله.دنبال چه می گشتیم ؟نمی دانم....یک استاد معماری پیش کسوت از دیار آلمان به نام میس وندروهه می گوید :"خداوند در جزییات است"و همین جمله کافی بود که من از سر گردانی در میان داستانهای سنگ قبرها سرشار شوم

 

با اینکه همه  ما از صحبت کردن راجع به مرگمون وسیله ای درست می کنیم که ارزش بودنمون به یاد دور و بری هامون بیاریم اما واقعا به چی این دگردیسی حواسمون هست؟

اینجا که بودم از خودم پرسیدم چند درصد سلیقه این آدمها در آخرین تصویر از پلاک خانه آخرشان دخیل بوده؟چند درصد سلیقه آنهایی که مانده اند و صد البته هزینه هم ماجرایی ست.

معرفی های روی سنگها چقدر خود آن آدمند و چقدر زندگی آن آدم؟و واقعا کدام اهمیت دارد؟

 

خیرات

 

 

 

 

 

 

 من خودم هیچ وقت به فرم سنگ قبرم فکر نکردم،ولی به همه گوش زد کردم توقع دارم 5شنبه آخر سال بهم سر بزنن و همیشه هم گفتم که دوست دارم رو سنگم این شعر نوشته شه:

"ز خاک من اگر گندم بر آید

ازو گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانوا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سُراید

میا بی دف به گورم ای برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید

مرا حق از پی عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بزاید"

* اگر موضوع  فرم و جزییات و ماجراهای سنگ قبرها برایتان جالب است ورق زدن مجله معمار 63 که ویژه نامه ای با همین موضوع و اطلاعاتی با محدوده جغرافیایی ایران و جهان داردرا توصیه می کنم.

** این لینک هم شاید برایتان جالب باشد

http://www.designboom.com/project/after-the-rain/


 
اینــجا کسیــست پـنــهان....-حکایت سرگشتگی من و کاروانسرای زعفرانیه
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸   کلمات کلیدی: خوشه سار،زعفرانیه ،سبزوار

ابراهیم گلستان در مد و مه می گوید:"بینایی چیزی جداست از ظلمت.....

 تاریکی را هم باید به چشم دید.....برای دیدن، روز کافی نیست ....چشم می خواهد"

من همینقدر بلدم که نسبت به چیزهایی که دلم را می لرزانند،چشم نبندم.ماجرای من و خوشه سار بومی از همین جا شروع شد تاااااااااااا دیدار کیارش اقتصادی و تا ااااااا پیشنهادش که جایی برای خوشه سار در اینجا باز کنم تا پنجره ای کوچک شود میان خانواده پنجره های دیگر برای گفتگو ،نقد و پیوند.این آغاز این دریچه است براینکه از راهها تنها عبور نکنیم،از کنار آدمها ساده نگذریم و صدای دوستی درختها و کوهها و رودها را بشنویم.برای اینکه بگذاریم این وطن وطن شود .جایی که قد علم کنیم که از مهر تابنده ما ،پاینده می ماند

زعفرانیه کاروانسرایی در راه سبزوار .از همین دیدار بود که به دندان گرفتمش تا شاید هم کسی را بیابم که درمانی برایش بیابد.

کم نبودند آدمهایی که در سکوت لبخندشان به بیچارگی من خندیدند و کم هم نگفتند که دست بردار.....یه کاروانسرا در یک روستای پرت چه اهمیتی دارد؟!و تمام تفاوت ماجراهای من از همین جا شروع می شود.پیله کردن به اهمیتها....."اما به هر رو وقتی برای چیزی که می خواهی بدوی و ایمان به نیروی خودت داشته باشی راهها باز می شود و زحمات به نتیجه می رسد"محمد صادق سبط  الشیخ انصاری همیشه می گوید.

اینــجا کسیــست پـنــهان دامــان مــن گــرفتـه

خــــود را سِـپَـس کـشـیـده پیشان من گــرفتـه


 

 

 

 

 

 

این یخچالیه که از دور پشت کاروانسرا تو چند تا عکس بالاتر می تونید ببینیدش

 

 

این دیواره های به جا مونده از ارگ روستای زعفرانیه می باشد.عکس از رو سقف کاروانسرا گرفته شده.

می بینید؟هنوز زندگی می خواهد

 

زنبورک خانه(البته با اجازه غلامحسین ساعدی)

 

اینجا کسی ست پنهان در جان و خوش تر از جان

باغی به من نموده ایوان من گرفته

عکس ها را که برای کیارش اقتصادی فرستادم برایم نوشت:"

 
کاروانسرای زعفرانیه  که هنوز مرمت نشده و مقداری رفع خطر اتفاق افتاده
ولی وجود یک آبادی در کنار آن امتیاز مهمیه که ممکنه بشه مدیریتش رو به دست یک بومی سپرد
مهم نیست که کاروانسرا کاملا مرمت شده باشه ولی اگر خطر ها برطرف بشه میتونه یک کمگینگ در بنای تاریخی باشه"
آب انبار
و مردمی که هنوز آنجا هستند....
باید بنویسم که کرور ها کرور از کیارش اقتصادی سپاسگزارم.....بیش از همه برای تقویت امید به این که شاید کاری از من بر آید  ،در همین حدی که هستم....در همین حد هیچ کس بودن و نامید نشدن و زمان و نیرویی که برای آبادانی می گذارد
*******
به عمد از خوشه سار چیزی بیش از یک نام نگذاشته ام.برای اینکه هر کس خودش جستجویش را بیاغازد و گفتنیهایش را بگذارد کنار همین بچه پنجره ای که اینجا باز است.این یک دعوتنامه صمیمانه است برای شما که خوب می نویسید،خوب می گردید ،خوب می بینید و به نفس گفتگو و آبادانی ناشی از حضور آدمی اعتقاد دارید.
****** حکایت باقی ما:
"کسی در روستای زعفرانیه یک بومی تاریخ دوست سراغ نداره؟"

 
دست نبشته ها-کره زمین-تخت جمشید-
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸   کلمات کلیدی: تخت جمشید،شیراز

 

 

سومین روز از خرداد 90 بود که به تخت جمشید رسیدم .احساس کردم روایت تازه
ای از اینجا می خواهم برای خودم.بهترین عکاسها در هر ساعت از شبانه روز و با
تجهیزات و دانش بسیار بهتر  ازاینجا عکس ثبت کرده اند....تا دست نبشته ها
مرا خواندند.در اولین برخورد با آنان به خود گفتم...پس همه جای دنیا روی
آثار تاریخی می نویسند.صمیمی تر که شدم احساس کردم اگر در آن سالها من هم
سر از اینجایی که سرشار از روح جاودانگی ست در می آوردم خیلی دور نبود که
دست به کار حکاکی بشوم.آنجا حتی با همین وضعی که الان دارد این حس را در تو
زنده می کند که به همه آنهایی که می شناسندت یا نمی شناسند بگویی من هم
آینجا بودم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محسن نامجو خوب می خونه که:"غوغای مکان خاموشی....خاموشان .....خاموشی....