گل های آقای همسایه
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۱   کلمات کلیدی: ساده نگذریم

این یک قصه ساده است.خرداد بود که دیدم آقای همسایه با پسرش دارن نخ می بندند به بام خانه.قابل حدس بود که می خوان گل ها بپیچه بره بالا....برای من جالب اومد.و شما در ادامه ماجرای این نخ ها رو در 4 ماه گذشته می بینید.

یه بار همسایه پایینیشون من کشید کنار و وسط درد دلهاش غری هم به این کار زد....از آب دادنهای بی موقع و آسیب نما شاکی بود.

من اما از همون اول که شروع کردم به عکاسی می خواستم پای این پست این بنویسم....از هیچ چیزی ساده نگذریم و تغییرات ریز ببینیم...اگه خوبن خوش باشیم اگه نه یه راهی واسه خوبیشون پیدا کنیم.....اگر آدمهای یه جامعه تغییر نکنن....جامعه تغییر نمی کنه...اگه خوب نباشیم....جامعه خوب نیست .....از چیزی ساده نگذریم وحواسمون باشه ماجراهای ساده هستند که می تونن کیفیت زندگی ما رو خوب یا بد کنن.همین.

 

 

92.3.14

 

 

92.3.20

 

92.3.30

 

92.4.7

 

 

92.4.26

 

 

92.6.2