با هم از سفر بنویسیم - دیدار اول---- نوشتن دیدار
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳۱   کلمات کلیدی: با هم از سفر بنویسیم

 

 

و گفت:"چون ذکر نیکان کنی، میغی سپید بر آید و رحمت ببارد ...."

 ابوالحسن خرقانی - تذکره الولیاء

 

دیدار اول  در باغ نگارستان با حضور مدیران وبلاگهای (برای یک دستی نام دوستان را با عنوان وبلاگ ها می زنم....بزرگترهای جمع من ببخشند)

ایران قبله عالم، سفرنویس، خیم، کوله پشتی نارنجی، بزرگ فیلسوف کوچک، سفرنامه دیده نو شکل گرفت....

 

باز تو تذکره  می گه:"دانشمندی از او سئوال کرد که "خرد و ایمان و معرفت را جایگاه کجاست؟گفت:"تو رنگ اینها بنماتا من جایگاه ایشان با تو گویم"

 

حالا حکایت من و نوشتن این گزارش هست که یه جورایی همه انتظار دارن بنویسمش الا خودم!!!!

خب ... آنچه که الان فکر می کنم باید به اطلاع همه دوستانی که پیگیر ماجرا بودن ، برسونم اینه که:قرار های ثابت هر ماه از 4شنبه های اول هر ماه ،به 1شنبه های اول هر ماه تغییر کرد.به علت اینکه بسیاری از دوستان احتمال اینکه سفرهای هفتگی خود را ممکن است از 4شنبه شروع کنند.

دور هم نشینی هر ماه ،حتی با حضور 2 نفر هم برقرار خواهد بود.

پیشنهاد شد با بررسی تاریخ و وقایع هر ماه از دیدگاههای مختلف در مورد یکی از وقایع هر کس مطلبی بنویسد و برای ماه بعد بیاورد...البته اجبار نیست.

دورهمی بعدی اطلاع رسانی خواهد شد.

 

* جاداره از مدیریت محترم وبلاگ ایران -بهشت بسیار تشکر کنم.از این جهت که از ابتدای مطرح شدن ایده با اینکه  ساکن تهران نیستند ،همواره پیگیر بودن که خودش احساس مسئولیت در مورد تداوم ایده رو در من یکی که بیشتر می کنه.

نیشخند تا دیداری دیگر خدا نگه دار

 ***************************

 

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی ....

 

اولین دور هم نشینی "با هم از سفر بنویسیم".

4شنبه،ساعت 6،باغ نگارستان،کافه تهرون....

امید به دیدار

 

bahamazsafar@gmail.com

مهر 1393


 
جنگل الیمستان - در رکاب طبیعت و ادبیات
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧   کلمات کلیدی: جنگل الیمستان ،طبیعت گردی ،گردشگری ادبی

 اگرچه برای من از پرسه نوشتن بیشتر شرح جستجویی بوده که خودم پی خودم می گشتم و همیشه به خودم گفتم ایجاد سوال کردن نیمی از پیمودن راه دانشه و باقیش هر کسی بخواد می تونه بجوره اما سر این پست احساس کردم دیگه باید بنویسم دست کم الیمستان در استان مازندران نزدیکی های آمل هست...پس یه جستجوی کوچک انجام دادم و به پست وبلاگ "طبیعت زیبای ایران" برخوردم.فکر کردم شاید دیدن این لینک هم براتون جالب باشه و هم یه جورایی تجربه یه جا دیدن از دو نگاهه.

http://kuhsar.persianblog.ir/page/31

 

 برای من طبیعت،حضرت خضره.دستمو می گیره و درس می ده ... واسه همینه هر کی بعد طبیعت چرخی بگه چطور بود؟می گم خوب ... طبیعت چرخی گفتنی نیست...شنیدن،دیدنِ،بوئیدنِ،نوشیدنِ .... معلمه... از همنشینی رنگها ،شکلها...فرمها و لایه های درونی خودت.....

 

 ادبیات نوش داروست... خاطره هارو زلال تر می کنه.اینه که نتونستم از شعرهایی که در طول مسیر یادشون کردم....بعضیشون کامل ...بعضی بخششون صرف نظر کنم...

شعر
رهائی است
نجات است و آزادی.
تردیدی ست
              که سرانجام
                        به یقین می‌گراید ...

احمد شاملو -مرثیه های خاک

یاد بعضی نفرات
روشنَم می دارد:
اعتصام یوسف،
حسن رشدیه.

قوّتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاقِ کهنِ سردِ سَرایم
گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِشان.

نام بعضی نفرات
رزقِ روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرئتم می بخشد
روشنم می دارد.

 نیما یوشیج

11 اردیبهشت 1327

 

جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه‌ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان

....

سیاوش کسرائی-بخشی از منظومه آرش

 

 

 

 تو قامت بلند تمنایی ای درخت
 همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت
 وقتی که باد ها در برگهای در هم تو لانه میکنند
وقتی که باد ها گیسوی سبز فام تو را شانه میکنند
 غوغایی ای درخت .
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او خنیا گر غمین
خوش آوایی ای درخت
 در زیر پای تو اینجا شب است
و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟ خورشید را کجا ؟
در دشت دیده غرق تمنایی ای درخت ؟
 چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند میکنی
پروا مکن ز رعد
 پروا مکن ز برق
که بر جایی ای درخت .
سر برکش ای رمیده که همچون امید
ما با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت

سیاوش کسرایی - تو قامت بلند تمنایی ای درخت

 

 

 

 

 

 

 

ای مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،

آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،

 

 ...

شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم

من بی قرار و تشنه ی پروازم

تا خود کجا رسم به هر آوازم...

 

فریدون مشیری-ای مرغ آفتاب

 

 

دیدن اون خونه از چشمتون نیفته...اون پایین

 زمینی که ما می سازیم ...

 راهها.... به کجا می برد این امید ما را؟

 مثل بزرگ یه خانواده بزرگ نظاره گر از پس پرده حریر ایوان خانه پدری

 امامزاده قاسم

 

با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود ...

فریدون مشیری - بهار را باور کن

 

 

 

 

 تاریخ شفاهی محلی می گفت اینجا قدیما شهاب سنگ افتاده

 گودالها از نزدیک،از سایه ها به مقیاس ماجرا پی می برید

 

 

 

نامت سپیده دمی‌ست که بر پیشانی آسمان می‌گذرد
 - متبرک باد نام تو! –

احدشاملو - مرثیه

 

 مه .... هیجان انگیزترین پدیده طبیعیه برای من...سرشار از رازو رمز و ابهام و گم گشتگی

 

 در دل ِ مه
لنگان
زارعی شکسته می گذرد
پا در پای سگی
گامی گاه در پس او
گاه گامی در پیش.
وضوح و مه
در مرز ویرانی
در جدالند،
با تو در این لکه قانع آفتاب امــّا
مرا
پروای زمان نیست.

خسته
با کوله باری از یاد امــّا،
بی گوشه بامی بر سر
دیگر بار.
اما کنون بر چار راه ِزمان ایستاده ایم
و آنجا که بادها را اندیشه فریبی در سر نیست
به راهی که هر خروس ِ باد نمات اشارت می دهد
باور کن!
کوچه ما تـنگ نیست
شادمانه باش!
و شاهراه ما
از منظر ِ تمامی ِ آزادیها می گذرد

احمدشاملو - از منظر

 

×××××××××××××××××××××××××××××

ممنون از علیرضا،مدیر وبلاگ "دیده نو"برای این از قلم افتادگی

در ضمن بحث "با هم از سفر بنویسیم"همچنان در جریان است

http://bakheh.persianblog.ir/post/62/


 
تور خانه های قجر:در همین نزدیکی در هزار توی تاریخ و جغرافیا
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٢   کلمات کلیدی: تور خانه های قجر

اول دفتر سپاس بی شمار از آقای شهریار و لطفشون که اگه نبود این تجربه برای من به این زودی ها مقدور نمی شد.

و باز هزار بار سپاس به خاطر این تاکید خوبشون که سفر فقط دیدن خشت و گل نیست. 

 

در مسیر-ناصر خسرو-کفسازی جوی آب 

 

 بانک شاهی،تجارت فعلی

 

 یک نکته ای که فهمیدم نقص ادبیات معماریه.این سقف و سردر کار معمار حسین لُرزاده است.وقتی می گی معمار تصورمان می شود همین طراح کل مجموعه. 

خب...معمار،یعنی طراح کل مجموعه که اینجا نیکلای مارکف روسی هست و بخشی از زیر مجموعه های کارو فراخور توانایی هر استادی به او می سپردند.این استادی در معماری سنتی سلسله مراتب داره.

مثلا:طراح و سرپرست معماری:مارکف

معمار لُرزاده،معمار و مجری سر در بانک

حالا اگه کسانی که زیر دست معمار،(استاد لرزاده) کار می کردند کمی هم تجربه داشته باشن می شن اوستاکار و زیر مجموعه آنها کارگرها

 

سقف ها...این یه جورایی مدرن شده سقف هایی که از دوره قاجار بوده که
یه چند تاییش پایین می بینید.

ساده شده اما پیوندشو با ریشه هاش داره

 

 

جزئیات طراحی نرده هاشو دوست داشتم....به این سلیقه که "فکر می کنم و
چیزی می ذارم که هر جا پیدا نمی شه و یه دونه ست تو دنیا" بسیار احترام می زارم...وطالبشم.از این همت ها الان نایابه

 

 

خب....دوره پهلوی اول...درسته که در حیاط بانک شاهی وایساده بودیم
ولی نمی شد ندیدش که ....

 

 

تَل در معماری و شهرسازی اصطلاحی ست که به لایه های مختلف شهرسازی اطلاق می شه.یعنی یه شهری خراب شده،دوباره روش ساختن ...خراب شده ساختن الان این در کم از تل شدن در زیر لایه های آسفالت شهرداری نداره

 

 

هر کوچه ای که تنگ بود و قدیمی می شود کوچه آشتی کنون؟من نمی دونم
واقعا ولی به من بگن کوچه آشتی کنون در جا یاد یزد می افتم و لاغیر...اما اینجا
سرک کشیدن این 2 تا در برام جالب بود...حس کردم این 2تا در مثل 2تا بچه بازیگوش
سرک می کشند و قایم می شوند....

 

خانه فرهنگ بازار-خانه عمه ناصرالدین شاه

در ضمن اینجا کتابخانه ای دارد که تا آخر شهریور ماه رایگان عضو گیری
می کنه.

 

 

 

 

 

 

 

سقف....لینک زیر بخشی از سفرنامه خانم زهره سادات از افغانستان
است،به لینک سر بزنید و از این همه تشابه فرهنگی کیف کنید...آخه من که کیف کردم...

http://www.pardisemouod.blogfa.com/post-621.aspx

 

به این تزیین می گویند نقاشی پشت شیشه

اصطلاحش اینه

آنچه که در توضیحات آقای شهریار خیلی دوست داشتم این بود که در مورد هر هنری یا جزییاتی  همراه توضیحات اطلاعاتی در مورد اینکه چه کسی آموزشش می دهد هم ارایه می دادند.

نمی دونم شما چقدر موافقید ولی من وقتی من تصویر بالا رو دیدم یاد گچ
بری های مسجد جامع اردستان افتادم...تصویر پایین.
هیچ دلیل علمی ای براش
ندارم...کاملا غریضیه

 

 

زیر بادگیر

 

 

تصورش را کنید...این پنجره خیال آدم را روی شانه هایش به آسمان می
برد با گل بوسه های درخت ...

 

 

 

 

تصویر بالا از آرشیو شخصی 1392/1/5

 

 

در عبور

در عبور 

"

سلام

خداحافظ!

چیز تازه ای اگر یافتید،

بر این دو اضافه کنید

تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار"

 

 حسین پناهی 

در عبور 

در عبور 

بناهای هر معمار مثل بچه هاش می مونه....به هر رو تو خواهی نخواهی یه
خطی یه اثر مشترکی پیدا می کنی تو کارای یه معمار

من نمی دونم اینجا چی بوده ولی هرچی هست بنای ارزشمندیه و از نظر
پیاده کردن مفاهیم معماری در قالب جدید کم و بیش موفق بوده.البته کاربریش بدونیم
بیشتر می شه روش حرف زد...ولی از همه بیشتر حس می کنم کار محسن فروغی....معمار
"سعدیه" دقت کنید وقتی از شباهت حرف می زنم منظورم شباهت فرمی فقط
نیست...استفاده از مصالح،یا ورودی های بلند هم می تونه شامل حال این قصه شه

 

در مسیر-خیابان ناصر خسرو

 

 

تو این تابلو طنز خوبی وجود داره از واقعیتی که در مورد بافت تاریخی داره صورت می گیره .همونجایی که شاعر می گه :تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

داخل دفتر حفاظت بافتهای تاریخی 

 

 

ماذنه:جالبه...من هنوزم برام جای سئواله که واقعا همه مناره ها ماذنه
هاشون چوبی بوده؟و انقدر قابل انتقال؟یعنی می خوام بدونم وقت ساختن ساقه مناره ها
جاسازی نمی شدن؟

 

 

 

جزئیات سقف:تصاویر مرکزی اروپایی هستند.اما به آن دو چهره خاتونانه
ایرانی نگاه کنید،راست و چپ عکس های افقی...انگار پشت عکس ها پنهان شده اند....

 

 

سقف ها....جالبند .این اهمیت جالب است. انقدر در قدیم به تزیین سقف اهمیت می دادند.فکرش کنید ....خواهی نخواهی اکثریت برای فکر کردن سرمان را بالا می گیریم...چشم را به زیبا دیدن عادت می دهد سقف و هر تکه اش قصه ای ست که می شود هزار و یک شب،هزارویک بار ازش کشف تازه ای کرد.

 

نکته هایی احساس کردم که باید از حرفهای آقای شهریار بنویسم برای شما هم می گذارم. .راستش اصلا فکرنکردم هر چه شنیدم،اینجا برایتان  بنویسم.هیچ چیز جای حضور و شنیدن از خود آقای شهریارو نمی گیره.من با همین کلید واژه ها لابه لای تاریخ می چرخم.فکر کردم اینو باید اینجا بزارم برای اینکه بگم از سفر گفتن فقط عکاسی نیست

به مامانم می گم فکرشو کن ،نوه امیر کبیر،محمد علی شاه دستور به توپ بستن مجلس می ده.مادر جانمان فرمودندی:"نوه امیر کبیر نبوده،نوه ناصرالدین شاه بوده!!!"

 

 

 

 

قصه دستگیره ارسی باغ نارنجستان یادتان هست....تفاوت دستگیره ها و
تفاوت گشایش ها

http://bakheh.persianblog.ir/post/56/

 همین جا بود که یکی از همسفرها گفت...امان از آقاخان نوری که چه نکرد با امیر کبیر...خندیدم گفتم بابا!همیشه پای یک زن در میونه!اصل کاریه مهد علیا بوده!"

 

اینجا یک نکته معماری هم دارد.به واسطه این ارسی ها هم می توان یک تا لار داشت هم 2 اتاق.ارسی ها کمک می کنن نور اتاق پشتی تامین شود.

 

مسجد مادر شاه،مهد علیا

 

شرمین نادری در همین کتابی که طرح جلدش رو بالا می بینید ،در فصل "آه امیر اعضما"می نویسد:

"26-والده ناصرالدین شاه که می گویند باعث و بانی مرگ بچه های خودش بود و حتی سر نوه هایش ،بچه های جیران خانم سوگلی را از ترس عزیز شدنشان زیر آب کرده بود،در 1290،یعنی در 70 سالگی خوب و خوش مُرد.ولی میرزا آقاخان نوری و بچه هایش هیچ کدام عاقبت به خیر نشدند و بعضی ها می گویند دچار نفرین ابدی ای شدند که مادر امیر کبیر برایشان از ته دل سروده بود.ملک زاده خاتون عزت الدوله هم هم تا هفتاد و اندی سالگی زنده بود و عزل و نصب ها و مرگ ها و پایان ها را دید.از جمله مرگ برادرش توسط میرزا رضای کرمانی یا به قدرت رسیدن نوه اش محمدعلی شاه قاجار.جالب اینکه دخترش،مادر محمد علی شاه از شوهرش ،پسر دایی گرانقدر متارکه کرده بود و دلش نمی خواست سر سلسله قجری را بر دوش بکشد."

 

وقتی این پاراگراف خوندم یه سئوال تو ذهنم بود:"مادر امیر کبیر به خاطر روحیه رعیتانه اش بود که به تخیلاتشم جرات نمی داد که مادر شاه صاحب قران باید نفرین کنه؟"

تاریخ باید خوند.مثل دارویی که باید بخوری..به هر ترفندی....جواهر لعل نهرو می گه :"مردمی که تاریخشون نشناسن اونو تکرار می کنن"البته این نقل از هزار تا آدم دیگه هم شنیدم ولی حرف حق،حرف حقه دیگه

تصورش کنید....تکرار تاریخ.....

امیر کبیر می گفت :"تکرار تاریخ نافرجام است"

 

خانه ناصر میرزا،رسم بوده شاهزاده های قاجارو ناصر میرزا خطاب می کردند.به احترام شاه بابا....ناصرالدین شاه می گم. 

 

 

 

خاص بودن خونه به خاطر کلاه فرنگی داشتنشه که معمولا در خانه های دیگه رایج نبوده 

 

جز معدود خانه هایی که بخش خدماتی کاملا جداست از سکونتگاهی 

 

 

 

خب...جزئیات اجرایه!مهمه ... 

 

در عبور 

 

رو به روی موزه پست و تلگراف ... 

نامه ،پست،تمبر برای من موهبت عجیبی بود...هنوز هم صدای موتور آقای
پستچی که می یاد،دلم می ره که کاش برای من کاغذی داشته باشه..اگرچه انقدر این روزا همه چی بی نمک شده که تو ممکنه بسته ای هم داشته باشی بی اونکه چشمت به چشم پست چی بیفته
تصور کنید:پَت پستچی اگر این روزها بود احتمالا زده بود تو کار فلافل در یک زیر پله ای .در دوره جنگ پستچی بودن هم سختترین کار دنیا بود هم پیغام دوست می آورد....اما حق شه که از یه ایده خوب بنویسم.سحر موسوی در وبلاگش،"سفری دیگر" راجع به گردشگری تمبر نوشته.ایده جالبیه.و خیلی منتظرم ببینم ایده خانم موسوی برای ادامه ماجرا چطوری پیش می ره.انقدر ایده برام جالب بود که رفتم سراغ دفترچه تمبر کودکی هام و هر تمبری که به ایدشون می خورد،اسکن کردم و براشون ایمیل کردم.من فکر می کنم از ایده های خوب،بیش از گفتن"به به!چه ایده خوبی"باید حمایت کرد.شاید هم وبلاگشون شد دبیرخانه مجازی گردشگری تمبر و یه دور همی اتفاق افتاد از "همه با هم تمبر بگردیم"

http://safaridigar.blogfa.com/post/349

لینک پست گردشگری تمبر

 

داخل باغ ملی 

تو همین راسته قدم می زدیم که یکی از همسفرها به نوجوان همراهش گفت
ببین...اینجام درختارو آب می دن و اشاره کرد به به پای درختی که پر آب شده
بود...بعد رو به من گفت همش می گه آب نداریم و گلارو واسه چی آب می دی؟من حاضرم آب معدنی بگیرم ولی به درختا آب بدم....مخصوصا میوه داراش....یاد این افتادم که راهنمایی رانندگی با آموزش دادن بچه ها تونست یه سری چیزارو جا بندازه.یاد فراخوان آب افتادم که به پیشنهاد کیارش اقتصادی منتشر کردیم و از همه خواستیم پیشنهادات کوچک خودشون برامون بفرستن

http://bakheh.persianblog.ir/post/58/

و پسر عمویم پارسا که وقتی ازش پرسیدم به نظرت برای صرف جویی آب چه باید کرد یه عالمه ریزه قصه تعریف کرد،آن شب کنارم وای ساد و ظرفهارا کف کرد و هر وقت که من کمی بیشتر از قطر انگشت اشارم شیر آب را باز می کردم ،آب برایم تنظیم می کرد.خلاصه یه سه ساعتی مشغول بودیم در عوض برایم از قصه ای نوشت که باعث شده بود عبرت بگیرد که آب را کم باز کند.قصه اش را در لینک ببینید:

http://parsamotevalli.persianblog.ir/post/23/

 

 خانه رضا خان سوادکوهی که به پیشنهاد محمدعلی فروغی،ذکاء الملک ،عنوان پهلوی برگزید.

خب....یه نکته مهمی اینجا حتما باید بگم.این عکس درسته که از آرشیو سایت سفرنویس هست.اما نکته اینجاست که این و چند عکس دیگه که طی سفر راجع بهشون صحبت شده بود برای مسافرها ایمیل شده.و لینک نظر سنجی که در صورت تمایل پر بشه.این جور ظرایفه که نشون می ده راهنمای شما چقدر واقعا در درون قلبش به گسترش دانش اهمیت می ده،حتی تو این هاگیر واگیری که همه تو زندگی دارن.

مرسی آقای شهریار

 

در دفتر یادداشتهای روزانه محمد علی خان فروغی یه جمله بنیادین وجود داره:" «فقط تاسفی که از مردن دارم از بابت همین است که دلم می‌خواهد بدانم کار انسان به کجا می‌رسد.»" 

در 65 سالگی سکته قلبی می کنه و خداحافظ.

*

سایه یه غزلی داره که توش می گه

"قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما ..."

 

 

بچه ها به بچه ها اعتماد می کنن...بار اولی که ازش پرسیدم برایم نقاشی می کشی در کافه هتل امیر کبیر،منتظر بستنی بود.خجالت کشید.در حیاط خانه رضاخان که نشسته بودیم و من هم مشغول شنیدن و خط کشیدن آمد طرفم.البته بیشترش به این خاطر که پدرش هم در همان حوالی بود.وقتی پرسیدم نقاشی می کشی؟مکث کرد...نقاشی پارسارو که نشونش دادم و گفتم بچه ها برای من نقاشی می کشن ،نشست و نقاشی کشید.نقاشی که پارسا کشیده در همان لینک قبلی هست.به
نظر من این خیلی خوبه که یه بچه نقاشی ای بکشه که آدمکش بعد از 2تا چشم یه دهن بزرگه خندون داشته باشه...اینجور بچه ها هستن که روح جهان شادتر می کنن.

 

 

مامان و بابای خوب نیکای خوب .مادر نیکا تعریف می کرد نیکا از 42 روزگی سفر رفته.این خانواده،یک خانواده جهانگرد هستند. به واسطه لطفی که آقای شهریار به من داشتند،چند نفر از همسفران آدرس وبلاگمو ازم گرفتن.این خیلی حس خوبی بود برام که وقتی آدرس اینترنتی ازم می خواستن به جای آدرس فیسبوک ،آدرس وبلاگ دادم و همه رو وصیت به نوشتن کردم...هاها!مخصوصا این خانواده جهانگرد.قول دادن که شروع کنن.همونطور که به خودشونم گفتم به نظر من تجربیات مدیریت یه بچه
کوچیک و سفر خیلی ارزشمنده و حیفه که فقط واسه خودشون نگه دارن.امیدوارم به زودی عضو خانواده از سفرهامون بنویسیم،بشن.
و حق وکیل نیکا در اون مسیر 4ساعته خوش سفر بود.اصلا بی قراری یا ... نداشت.

حیاط خانه سردار سپه

 

 

ورودی مترو،قورخانه

هر چی بیشتر تاریخ می خونم،بیشتر بغض می کنم ،بیشتر دردم می یاد...و بیشتر این جمله هانس ماگنوس انسنس برگر از کتاب "در ستایش بی سوادی"تو گوشم زنگ می زنه:

"وحشت از روشنگری گذشته ای درازتر از خود روشنگری داشته است."

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

با سپاس از سارا که با نقد خوبش ،برگشتم به گزارش و برای تک تک عکس ها توضیح گذاشتم.

در ضمن بحث "با هم از سفر بنویسیم"همچنان در جریان است

http://bakheh.persianblog.ir/post/62/


 
شب گردی در شیراز
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٧   کلمات کلیدی: سعدیه،دروازه قرآن،هفت تنان

 

پیش از هر چیز بگویم که بحث "با هم از سفر بنویسیم"همچنان در جریان است

http://bakheh.persianblog.ir/post/62/

*

شیراز:از 5 عصر تا شب گردی

باغ جهان نما 

 

یاد اسم یه کتاب می افتم:"سنگ فرش هر خیابان از طلاست" 

کم از طلا ندارند...تمرکز به جایی که قدم می زنی،جزییاتی که تفاوتش را با زیبایی به رخ می کشد...شیراز شهری ست که شهروندانش را دوست دارد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس تک نفری با درختان 

درختان با عکس تک نفری 

شیخ دوست:سعدی 

سعدی نمی شه دوست نداشت...البته به نظرم...نمی شه ازش حرف زد بی اونکه حتی دست کم کمی غزل ازش نخوند...در ضمن معمار سعدیه "محسن فروغی "ست 

گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل

ایا باد سحرگاهی گر این شب روز می‌خواهی

از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل

 

گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من

بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل

ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا

که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل

 

اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند

شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل

ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید

گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل

 

 

مرا تا پای می‌پوید طریق وصل می‌جوید

بهل تا عقل می‌گوید زهی سودای بی‌حاصل

عجایب نقش‌ها بینی خلاف رومی و چینی

اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل

در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید

که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

 

*این غزل استاد شجریان بی نظیر خونده

و همچنان حاجت گرفتن از هر حوضی ادامه دارد،حتی به قیمت از دست دادن دندان مصنوعی! 

فِلکه گازو 

البته متوجه شدیم این تلفظ از سریالها به ارث رسیده وگرنه مردم شیراز می گویند"فلکه گاز" .از شانس ما امشب مشعلش را روشن نکردند

و دروازه قرآن عزیز و مجسمه خواجو 

طراحی سامان بخشی اینجا هم کار مهندس ایروانیان عزیز است 

 

 

 مجسمه خواجو

 دروازه قرآن

 

 

هفت تنان 

 

 


 
با هم از سفر بنویسیم
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٤   کلمات کلیدی: با هم از سفر بنویسیم

تهران-رواق هنر-جنب فرهنگستان هنر -تابستان 1389

 

اردیبهشت  1393 درموزه ملک، گفتگو هایی در خصوص تغییر نگرش های نوین نسبت به امرگردشگری و سیاست های خلاقانه مدیریتی میراث به میان آمد .به این اشاره شد که میراث فرهنگی می تواند در مراسم خود به جای خبرنگار ،وبلاگ نویس دعوت کند ...(نقل به مضمون)گویا در مالزی چنین تجربه ای اجرا شده است.

به نظر من ایده هیجان انگیزی بود و در گوشه ذهنم زنده ماند.اما همان موقع هم می دانستم برای تحقق این امر نیاز به تمرین و تداوم بسیار خواهدبود.در مرحله اول برای اینکه همراهان خوبی برای هم باشیم و در مرحله بعدی تداوم و استمرار است که تلاش را به محصول می رساند و از آن مهمتر ریشه هایش را قوی می کند.

 

خراسان شمالی-اسفراین-قلعه بلقیس- بهار 1391

 

بعد از اختتامیه سومین جشنواره سفرنامه نویسی ناصرخسرو و دیدار دور و نزدیک با دوستانی که بیشتر می خواندمشان، حس کردم شاید بشود آن ایده را جور دیگری به جریان انداخت.

به نظرم آمد به جای اینکه این ایده تبدیل به یک تصمیم مدیریتی شود و در قید و بند سلیقه های شخصی محبوس ،شاید بشود همین مجموعه ای که هستیم خودمان با هم ،اسباب اتفاق افتادنش را آماده کنیم.

اولین گفتگوها در این مورد با علیرضا نجفی مهیار،وبلاگ دیدنو صورت گرفت.

http://www.dideno.blogfa.com/comments/?blogid=dideno&postid=88&timezone=12600

http://bakheh.persianblog.ir/comments/711628/14744421/

 در ادامه به آقای شهرام شهریار ،سایت سفرنویس،ایمیل زدم،ایده را مطرح کردم و اجازه خواستم اگر قرار شد روزی این ایده اجرایی شود اجازه بدهند برای آغاز به تور ایشان بپیوندیم ، ایشان از ایده استقبال کردندو گفتند وقتش که رسید ، پیشنهاد را در سایتشان منتشر خواهند کرد.به دکتر محمد صادق سبط الشیخ انصاری،وبلاگ خیم، هم زنگ زدم.او علاوه بر اینکه ازدوستان خوب خانواده ماست،از جدی ترین مشوقان من در امر سفر نویسی و پیگیری ایده هایم نیز بوده و علاوه بر آن از فعالان خوش ایده گردشگری تلفیقی نیز هست.از او هم می خواستم اجازه بگیرم که در صورت مطرح شدن ایده و جدی شدنش ،اجازه بدهد که با او هم سفر کنیم.گفتگوی خوبی در مورد گزینه هایی که پیش رو داریم و ...و... صورت گرفت و در نهایت به پیشنهاد دکتر عزیز قرار شد ایده ام را در وبلاگم منتشر کنم تا زمینه ای برای تبادل نظر با شما و دریافت بازخوردها شود.

 

از خراسان شمالی به گلستان - پارک سالوک -بهار 1391

 

حالا این گوی و این میدان،امیدوارم این دعوت صمیمانه برای گفتگو را بپذیرید و مارا بی بهره از نظرات خود نگذارید و با ما همراه شوید.

 

امید به دیدار و خواندن نظراتتان  تااااااااااااخواندن "با هم از سفر بنویسیم هایمان"

 

پایتخت-پس کوچه های انقلاب-تابستان 1393

 


 
ادامه سفرنامه شیراز-89/3/1-----روز
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٤   کلمات کلیدی: شیراز،عکاسخانه شیراز،باغ نظر، ،ارگ کریم خان،بازار،حمام ،مسجد وکیل

مثل نوری که می یاد و رد می شه از دل شیشه ...

گفتم این سفر پر جزییاته....امروز،می شه روز بعد از روز گشتن در کاخها و شب گشتن در شهر....

http://bakheh.persianblog.ir/post/57/ آدرس پست روز

http://bakheh.persianblog.ir/post/59/ آدرس پست شب

 

امروز روز شهر بود...ارگ و باغ نظر و فالوده و میدون پیاده(که این برای یه پست دیگه ست در مورد شهر) عکاسخانه شهر و حمام وکیل و مسجد وکیل و شربت بهرنارنج و بید مشک و نسترن و بازار و سرای مشیر و ......

 

سال 89 خیلی تلگرافی نوشتم :


-        1/3/1389

-        عکاسخانه خیال که اولین عکاسخانه شیراز است.(این رو هم ساده نخواهید یافت)،ارگ کریم خانی،باغ نظر،حمام وکیل،مسجد وکیل،بازار وکیل(سرای مشیرفراموش نشود،خانوم های عزیز به اون حس منفی اولیه خود اهمیت ندهید و تجربه پوشیدن لباس محلی در بازاررو از دست ندهید ،در مجموعه ارگ به حس شعفی که در وجودتان می جوشد توجه کنید.آن حاصل حسن طراحی فضا و نکته سنجی مسئولان شهری در استفاده از مبلمان شهری ست.یکی از خوش اقبالی هایمان هر چند دیر کشف این نکته بود که شهرداری شیراز به آقای کبوتر داری امکان نگه داری کبوتر در محوطه ارگ داده بود که هر عصر آنها را در عرصه میدان پیاده پرواز می داد.تجربه چنین فضایی هر چند که کوتاه بود و دیدن رابطه او و کبوترهایش و برخورد مردم جالب بود،نورپردازی شبانه ارگ هم خوب است.کاخ سروستان هم همینطور،در میدان پیاده به طراحی باجه پلیس توریسم توجه کنید)،باغ جهاننما،سعدیه و شوریده،شاهچراغ (عکاسی ممنوع است)دروازه قرآن ،پارک خواجو و هفت تنان(سایت سازی دروازه قرآن هم از کارهای مهندس ایروانیان است)

البته شرح شب می مونه بار بعدی ....

 

این پست بیشتر از دوستام عکس داره...تو بازبینی چیزی که برام جالب بود عکس بچه ها بود....انگار در دو اتفاق موازی وجود داشتیم....چرخ زدن در شهر  و یک تاتر فی البداهه....

خب...اول دفتر..با اولین عکاسخانه شهر که تعطیل بود ،خیلی تعطیل

 باغ نظر

 

 

در ارگ کریم خانی ....

 

 

 

 

 

این ترکیب رنگی بی نظیره به نظرم...

 

بازار وکیل

 

 

 

سرای مشیر نبود اما در یکی از همین مغازه ها بود،پیچیدیم و لباس محلی پوشیدیم...همیشه اولش یه جوری هستی ولی تجربه بی نظیری بود...هاها....شنیده ام الان در سرای مشیر از این مفازه ها که لباس می پوشند و عکس شیک و مجلسیه قجر می گیرند دایر ست و کارو بارشان هم به راه است و برکت هم کند امید به خدا....

ولی ما هم در همان دوره پیش قاجار صفایی کردیم

 

 

 

ترکیب این دوربین و لباس تناقض جالبی بود

 

 

 

سرای مشیر

 

 

 

 

 

 

 

مسجد وکیل

به نظر من خیلی باید مراقب تعصب باشیم در سفر که محروممان نکند....خیلی شده دیده ام که در سفرهای اماکن مذهبی به علت اجبار چادر ،کسانی بوده اند که از بازدید پرهیز کرده اند...به نظر من که حیفه

 



سفر دشوار است و بیکران وگاه محال،اما باز پاری از ما رااز تلاش باز نمیدارد.

میتوان گفت به کاروان پیوستیم و در نقطه ای خاص،تا انجا که در توان داریم سفر
خواهیم کرد....

لورن ایزلی

 

 

 

 

 

 

 

دی زیر درخت گل او باده همی خورد او

از خوردن آن باده،زیر و زبرست این دل

 

حمام وکیل

به نظر من نکته جالبی که وجود داره این که واقعا قدیم ها زندگی می کردن...همه چیشون عاریتی نبوده....می دیدن،می شنیدن و باهاش در گیر می شدن.همین طرح آهک بری داخل حمام ببینید...خیلی از نظر فُرمی شبیه درختهای روستای سروستانه.

 

 

باجه اطلاعات توریست 

 

 

 

 

می دونید...دوست خوب مثل یقین می مونه....می تونی تمام عمر از یقینت یه نفس حرف بزنی .سفر یعنی ماجرا و دوستی....

 

 

خب ... گشت صبحمون تموم شد اینجا....تا پست بعدی که شب این روز خدا نگه دار