ری گردی
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠   کلمات کلیدی: ری گردی

 

شان نزول پُستی با عنوان ری گردی از پست کیجا شروع شد. وسوسه شدم که از ری بنویسم.

در جلسه با هم بنویسیم آذر ماه،در میان گفتگوها بحثی هم در میان آمد با این موضوع که وسواس علمی و مطالعه برای راهنمایان گردشگری مهم هست یا نه و اینکه بازار فعلی چقدر به این موضوع اهمیت می دهد و مسافرها با چه رویکردی به سفر می آیند و ...

راستش این ماجرا بیشتر مطمئنم کرد که از تجربه ری باید بنویسم.

قصه من و شهر ری با پیشنهاد مدیر وبلاگ خیم برای طراحی یک سفر یک روزه شروع شد.خب..راستش را بخواهید من تنها وسوسه ای که همیشه از پس من بر می آید سفر و کشف و راه است.

ما دو سفر شناسایی به ری داشتیم.قبل از سفر دکتر سبط الشیخ انصاری خواست که به هر رو مطالعات تاریخی انجام شود و خودش هم جستجوهایش را کرده بود.

5و12 فروردین نود و دو.مسیری که حاصل شد شامل آرامگاه لرزاده،(بیرون)،برج طغرل،ارگ سلجوقی،دژرشکان،کارخانه سیمان،مجموعه چشمه علی و ارگ ری،آتشکده بهرام،نقاره خانه و مجموعه پایین آن بود.

زتدان هارونیه را پیدا نکردیم و امامزاده عبداله،ابن باویه،آرامگاه جوانمرد قصاب، بقعه بی بی شهربانو هم در برنامه جا نشدند ولی تصاویری از آنها در پست "ری گردی-قسمت دوم"می آید.بخشی از عکس های امامزاد در پست پلاک این خانه آورده ام و بخش های دیگرش پست بعدی،بیشتر به این خاطر که شنیده ام تخریب شده اند.

به آقای انصاری گفتم که پست بعدی ام ری خواهد بود و خواستم که ایشان هم بنویسند.در یکی از سفرهای ری گردی بزرگ فیلسوف کوچک هم با ما بود.قطعا گفتنی های او هم برای این مجموعه خیلی خوب خواهد بود.به خصوص که او حالا هم تجربه مسافر بودن را دارد و هم برای خودش راهنمای گردشگری ست...و همه اینها به ما امکان می دهد که نقدمان کند.

نکته دیگه اینکه آقای انصاری در برنامه ریزی نکته سنجی های جالبی داشت.مثلا برای نهار،در بازار یک کباب خوری پیدا کردیم که نسبش به قاجار راه می برد و حال و هوای منحصر به فرد خودش را داشت.حسن دیگرش این بود که به شاه عبدالعزیم نزدیک بود و اهل نماز،نمازشان را در حرم خواندند.فرصتی هم بود که دست کم سر قبر ستارخان   فاتحه ای فرستاده شود.

برای کسانی که تاریخ شهرهای ایران برایشان مهم است کتاب "تاریخ شهر و شهرنشینی ایران،از آغاز تا قاجار،دکتر جهانشاه پاکزاد"-"تاریخ مختصر شهر و شهرنشینی در ایران،از دوره باستان تا 1355،حسین سلطانزاده"،"شهرنشینی در ایران-فرخ حسامیان،گیتی اعتناد،محمدرضا حائری"پیشنهاد می کنم.

یک بخشی از عکس ها از کیفیت افتاده.تقصیر این اینترنته که من از 5شنبه درگیر به روز کردن شدم و هی پرید. زمان هم محدود بود و من از یک میان بر ریزی استفاده کردم.نیشخند

 دلم می خواهد این را هم بنویسم که "با هم بنویسیم"محصولش همین است.همین که دور هم جمع شویم و گپ بزنیم.هر بار ،هر تعدادی از دوستان که 2ساعت از وقتشان را در ماه برای این جمع می گذارند و با همه شرایطی که دارند خود را به این دور همی می رسانند به قوام رساندن"سنت حضور وگفتگو"کمک می کنند.ما جویای حال هم می شویم و از هر دری گفتگو می کنیم.گفتگو های روزمره.به نظر من همین گفتگوها حکم تیشه پیکر تراشی را دارد که از قطعه سنگش،پیکره ای ارزشمند خلق می کند.

ارگ سلجوقی

ارگ سلجوقی

ارگ سلجوقی

دژ رشکان از ارگ سلجوقی

بغض زمین

زندگی این عصر در پیکره ارگ

خانواده قورباغه ها

ارگ سلجوقی

 

 برای این می نویسم مجموعه که شامل بنای تاریخی،نقش برجسته ،چشمه است و خود بارو روی یک لایه زمین شناسی که تخصص دکتر سبط الشیخ است،قرار گرفته.

 

سفر ابزار آگاهی.نادیده گرفتن این موضوع،تنها حاصلش نشناختن خودمان است.یه جایی خواندم که "بزرگترین پرسش مذهبی اینه که من کیستم؟"

جوزف کمیل می گه:"ما در راه سفر خود نیستیم که جهان را نجات دهیم،بلکه مقصود این است که خود را نجات دهیم که تنها با این کار، جهان نیز نجات می یابد.

تاثیر آنکه حیات یافته،حیات می بخشد."