تهران عزیزم، تولدت مبارک
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱   کلمات کلیدی: تولد تهران

اعتراف می کنم هر چقدر که با دوربینم بیشتر هم صحبت شدم، به همون میزان اندک احترامی در قلبم نسبت به ناصرالدین شاه قاجار ایجاد شد. شما می توانید بگویید...خب! که چی؟! او نمی آورد یکی دیگه...اما تصورش را کنید...شما قله ای را فتح می کنید و عوض احترام بهتان بگویند..."که چی؟تو نبودی، یکی دیگه"

تاریخ می گوید خاندان قاجار بی کفایت بودند. همه از ذهنمان عهد نامه ترکمنچای و گلستان عبور می کند که ننگین بود ولی من باید بگویم که از آغا محمدخان قاجار ممنونم. اگرچه باز تاریخ می گوید که این کار را کریم خان زند می خواست انجام دهد اما در نهایت دارالخلافه شدن تهران به فرمان آغا محمد خان صورت گرفت.

من به خاطر تهران ممنونم.به خاطر اینکه سر این رشته که جرا در شناسنامه ام نوشته متولد تهران، به او می رسد. تهران شهری است که دوستش دارم. با همه خوبی ها و بدی ها و عیب و نقص هایش. پیاده رو های این شهر دفتر خاطرات من است. سینه اش گنجینه ای از زمزمه ها، دعاها، اندوه ها و آرزوها... روی پوستش که راه می روم احساس می کنم قلبش می زند... پا به پای من می دود، دستم را می گیرد و گوشه ای تازه را نشانم می دهد، گاهی حس می کنم بعض کرده می آید و پشت به من در بالکن اتاقم گریه می کند. گاهی من هم دردم می آید از همه آدمهایی که جواب مهربانی هایش را با دمسردی و بی تفاوتی می دهند. آرزو می کنم آدمهایی که دوستش ندارند ترکش کنند، بمانند که چه؟اندوه تزریق کنن به این هوا؟

1 آبان روزیست که تولد تهران تعیین شد. تهران، فرزند پاییز. فکرش را کنید، قلبتان ممکن است انقدر بزرگ باشد که شهری را دوست بدارید و فکرش را کنید که روز تولدش در میانه پاییز باشد که می شود غوغای رنگها...