سفر از من باز نمی گردد
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٢   کلمات کلیدی: سفر

تعطیلات تموم شده و تقریبا برگشته ایم به روز مرّگی های همیشه.

ماجرا همین جاست که شاعر می گه "از سفر باز می گردم،سفر از من باز نمی گردد"

این بار همین را می خواهم بنویسم.

سفر تمام شدنی نیست.در شهری که هستید،در مسیری که از مبدا به مقصد طی می کنید سفر کنید و نسبت به کشفیاتتان بی تفاوت نباشید.....

کریستوفر الکساندر می گه:"آنچه در شهر رخ می دهد،برای ما رخ می دهد.اگر این روش نتواند کلیت را ایجاد کند،ماییم که لطمه می خوریم"

 

 

علامت و نشانه های بسیاری اطراف ما وجود داره که از خلقیات ما،علاقه مندیها و آرزوهایمان می گویند.توجه به آنها کمکمان می کند خودمان و دوربرمان را بهتر ببینیم و بشناسیم.بهتر دوست داشته باشیم

 

 

یکی از دوستانم می گفت معمولا رسم بوده زرتشتی ها در حیاط خانه شان سرو می کاشتند

 

 

علاقه به گیاه و جایی که آفتاب داشته باشد...حتی برای گل های مصنوعی

 

و پرنده ها.....

 

 

 

تماشای مردم مهم است.با شما به عنوان غریبه چگونه رفتار می کنند؟چه ساعتی چه گروههایی از مردم بیرون از خانه اند و با چه پوششی؟مردی که با پیرجامه معروف ایرانی نشانش در کوچه است پس کوچه را به اندازه خانه اش اندرونی می بیند.یا 9:30 صبح جمعه وقتی همه اهل محل بیرونند و در گپ و گفت یعنی این خانه ها کنار هم خانه بزرکتری تشکیل داده ست.