خداوندا نگه دار از زوالش
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٥   کلمات کلیدی:

این سفر واقعا از من باز نمی گردد.30 اردیبهشت تا 2 خرداد 1389

ما می خواستیم حتما به اردیبهشت شیراز برسم.حتی یک روز از عروس ماهها هم یک روزه

* یکی از هیجانات سفر خرید قبل از حرکته.این دفتریه که نوشتن توش با این سفر شروع شد.

این سومین باریست که نوشته می شود.بار اول در محل،بار دوم  کلیاتش را تایپ کردم که کاملش را می توانید اینجا بخوانید

http://3nemmar.blogfa.com/post-148.aspx

 اگرچه که از آن متن تایپ شده هم در اینجا استفاده خواهد شد.

و حالا این بار

ما،سیزده سال پیش که زمین چرخید و به هم رسیدیم 6 نفر بودیم.الان یک نفریم در 6 بدن.

این سفریست  4 نفره از اون 6نفر

خسته بودیم ولی مشتاق.صبح با اتوبوس رسیدیم....کمی استراحت و زدیم به شهر

توی اون پست 29 تیر 1389 نوشتم:

"-همسفر:مهمه.حتّی بیشتر از خود ماجراجویی.پیشنهاد من اینه که هرگز عادت به تنها

سفر کردن نکنید.حتّی اگه شانس دیدن مقصد برای همیشه از دست بدید ولی رفیقتون جا نگذارید.و این هشدار جدّی بگیرید.اونی که جا می ذاره نا رفیقه و دیر یا زود در شرایط سخت ضربه های عمیق تری می زنه.سفر یعنی آیینه.با هم دیدن وکشف روح هر جزیره ناشناخته ای که تنهایی هرگز اتفاق نمی افتد.ما برنامه سفرمون یک هفته جابه جا کردیم،که اگر نمی کردیم دو روز مرخصی محفوظ می شد امّا خدا می دونه که چقدر می ارزید.عوضش "ما" رفتیم. طلب گذشت و به راه شدیم."

الانم همین می گم.سفرنامه مارکوپولوی منصور ضابطیان که می خوندم،چیزی که توش آزارم می داد تنها بودن آقا منصور بود.به خودم زدم یه باری براش بنویسم نکن این کارو در درجه اول با خودت بعد هم با مردمی که می خوننت.با هم بودن ،زبون هم فهمیدن و رفیق شدن تمرین می خواد.نکردم هنوز این کارو،شاید بعد از خواندن جلد دوم کتابش،مارک دو پلو ...سفر تنهایی سفر نیست،فراره

 

2-سپاسگزاری:برای ما چهار نفر هم ارز یاد شیراز یاد ترک شیرازه.قطعا بدون او و حمایتهایش و مهربانیهای مادر و پدرش این سفر چیزی کم داشت.من هر چه بگویم به جایی در نخواهد گنجید از آن رو که آن مهربانی را در کسی از این حوالی ندیدم.از مهندس محمد باغبان فتوت،می گویم.و آقای راننده ای که برای سفر خارج از شهر همراه ما بود.فقط انجام وظیفه نکرد.با حس مسولیت پابه پای ما آمد.برای کنجکاویهایمان حوصله کرد و آنچه که بر شناخت ما می افزود ازفرهنگ و طبیعت و زندگی بومی باز گفت.و سارا نژاد سلیمان خودمان که شناخت و تجربه اش از دوران دانشجویی اش در شیراز بسیار خوب بود..

آن موقع نوشتم"

3-برنامه سفر:باید بدانی چه می خواهی تا راه بگویدت که چون باید رفت.ما چهار چوب بازدیدها را بر اساس معماری هخامنش،ساسانی و معاصر گذاشتیم،به یک کاوش ساده اینترنتی هم اکتفا نکردیم.به هخامنشی کامل نرسیدیم و بیشابور هم ماند که طلب شیراز تا برگردیم.از معماری معاصر به لطف محمد که خسته از پادگان می آمد بسیار بیشتر از آنچه که می خواستیم دیدیم و تجربه های خوب بومی هم داشتیم.اگر یک دوست خوب بومی نداشته باشید هرگز سردر نمی آورید مردم شهر کجا پاتوق دارند واز مردم ساده نگذرید. چشم نبندید.توجه به مردم هم بخشی از سفره.برای شناختن خودمان و اینکه توجه به زندگی مردمی که هر چند مشترک در کلیاتی، تفاوتهایی در جزییات دارند،آموختن زندگی اجتماعی را احیا می کند و به مرور زمان بالا رفتن سطح کیفیت روابط انسانیتان را به ارمغان می آورد.به خاطر محمد بود که ما یک شب تجربه خوردن کتلت با نان محلی(کتلت آناهیتا که بزرگ سردرش زده بود اینجا شعبه دومی ندارد) را داشتیم و شبی هم خوردن جگر ساعت یک نصفه شب با یک توریست ایتالیایی (یادم نیست دقیقا اهل کجا بود) در جگرکی که میزهایش را در پیاده رو چیده بود.بماند که محمد شهر را برای یافتن جگرکی سالم زیرورو کرد.

الان هم همین را می گویم.اصلا با این قصه که برویم و در شهر گم شویم دست کم در ایران موافق نیستم.همینطوری نباید فلسفه پرسه زنی و بودلر و بنیامین را به خورد 

نسلی داد که هویتشان بالاصاله است نه اعتباری.چیزی رو که نشناسی چطور می شه دوست داشت...کما اینکه گم شدگی هم آداب داره.گم شدن از رو ناآگاهی سرشار از ترسه.نیست؟

ما رفته بودیم که پیدا شیم....این غُر زدم برای اینکه روز به روز بیشتر می بینم این قصه گم شدن در شهر بلاد فرنگیا اشتباه داره ترویج می شه.

.............................................................................

و این ماجرا ادامه دارد:

پست های آینده به شرح زیر

 

30/2/1389

-  باغ نارنجستان،خانه زینت الملک،مسجد نصیرالملک،مرکز عرق گیری،حافظیه

31/2/1389

-        قلعه دختر(قلعه ای نظامی ست در ارتفاعات.به طراحی باجه بلیط فروشی توجه کنید،داخل قلعه خفاش زندگی می کند)،آتشکده فیروزآباد،شهر اردشیرخوره(تابلوی راهنمای جاده شهر گور زده شده است)،کاخ سروستان و آتشکده (شکارگاه بوده است.پر از پرنده شکاری باز است که در کالبد کاخ هم لانه دارند.آتشکده هنوز از زیر خاک بیرون نیامده است و فقط یک تقریبا ورودی از آن پیداست که بدون بلد هر گز آن را نخواهید شناخت.البته در وضع کنونی) ،باغ دلگشا،پارک چمران(طراحش معمار، مهرداد ایروانیان است و ایده کار بر اساس چهار فصل است و در مسیری که طی می کنید به یاری جداره حس چهار فصل را تجربه خواهید کرد)،پارک کوهی،مرکز گردشگری(در هوای گرمی که تجربه کردیم ترکیب عرق بیدمشک،نسترن،لیموی تازه و کمی هم آب که شب قبل گذاشته بودیم خنک شود،شفا بود،البته توصیه یک شیرازی حرفه ای ،محمد بود)

 

1/3/1389

-        عکاسخانه خیال که اولین عکاسخانه شیراز است.(این رو هم ساده نخواهید یافت)،ارگ کریم خانی،باغ نظر،حمام وکیل،مسجد وکیل،بازار وکیل(سرای مشیرفراموش نشود،خانوم های عزیز به اون حس منفی اولیه خود اهمیت ندهید و تجربه پوشیدن لباس محلی در بازاررو از دست ندهید ،در مجموعه ارگ به حس شعفی که در وجودتان می جوشد توجه کنید.آن حاصل حسن طراحی فضا و نکته سنجی مسئولان شهری در استفاده از مبلمان شهری ست.یکی از خوش اقبالی هایمان هر چند دیر کشف این نکته بود که شهرداری شیراز به آقای کبوتر داری امکان نگه داری کبوتر در محوطه ارگ داده بود که هر عصر آنها را در عرصه میدان پیاده پرواز می داد.تجربه چنین فضایی هر چند که کوتاه بود و دیدن رابطه او و کبوترهایش و برخورد مردم جالب بود،نورپردازی شبانه ارگ هم خوب است.کاخ سروستان هم همینطور،در میدان پیاده به طراحی باجه پلیس توریسم توجه کنید)،باغ جهاننما،سعدیه و شوریده،شاهچراغ (عکاسی ممنوع است)دروازه قرآن ،پارک خواجو و هفت تنان(سایت سازی دروازه قرآن هم از کارهای مهندس ایروانیان است)

 

   2/3/1389

-        تخت جمشید (هر چه مراقبت از فضاهای شهری در شیراز مشهود است در تخت جمشید اسف بار است)،شهرک نظامیان (یکی از ما آنجا دنبال کودکیهایش می گشت .سرداری که آنجا بود "کودکی" را می فهمید)و باغ ارم

 

تصویر دستگیره پنجره عمارت باغ نارنجستان

رویش نوشته" مبارک باشد"

.............................................................................

*ظریف اندیشی را تماشا کنید:تو دستگیره را می گیری و پنجره باز می شودرو به درخت و آب و آسمان

همانها که سهراب می گوید

"پنجره،عشق،هوا ،فکر،زمین مال من است"

.............................................................................

 

تصورش را کنید:روح مکان آنجا ایستاده و در گوش شما زمزمه می کند:مبارک باشد

 

.............................................................................

*به قصد هیچ کلمه کلیدی نمی نویسم.این قصه ای ست که باید طلب شود تا یافت شود