ادامه سفرنامه شیراز-89/3/1-----روز
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٤   کلمات کلیدی: شیراز،عکاسخانه شیراز،باغ نظر، ،ارگ کریم خان،بازار،حمام ،مسجد وکیل

مثل نوری که می یاد و رد می شه از دل شیشه ...

گفتم این سفر پر جزییاته....امروز،می شه روز بعد از روز گشتن در کاخها و شب گشتن در شهر....

http://bakheh.persianblog.ir/post/57/ آدرس پست روز

http://bakheh.persianblog.ir/post/59/ آدرس پست شب

 

امروز روز شهر بود...ارگ و باغ نظر و فالوده و میدون پیاده(که این برای یه پست دیگه ست در مورد شهر) عکاسخانه شهر و حمام وکیل و مسجد وکیل و شربت بهرنارنج و بید مشک و نسترن و بازار و سرای مشیر و ......

 

سال 89 خیلی تلگرافی نوشتم :


-        1/3/1389

-        عکاسخانه خیال که اولین عکاسخانه شیراز است.(این رو هم ساده نخواهید یافت)،ارگ کریم خانی،باغ نظر،حمام وکیل،مسجد وکیل،بازار وکیل(سرای مشیرفراموش نشود،خانوم های عزیز به اون حس منفی اولیه خود اهمیت ندهید و تجربه پوشیدن لباس محلی در بازاررو از دست ندهید ،در مجموعه ارگ به حس شعفی که در وجودتان می جوشد توجه کنید.آن حاصل حسن طراحی فضا و نکته سنجی مسئولان شهری در استفاده از مبلمان شهری ست.یکی از خوش اقبالی هایمان هر چند دیر کشف این نکته بود که شهرداری شیراز به آقای کبوتر داری امکان نگه داری کبوتر در محوطه ارگ داده بود که هر عصر آنها را در عرصه میدان پیاده پرواز می داد.تجربه چنین فضایی هر چند که کوتاه بود و دیدن رابطه او و کبوترهایش و برخورد مردم جالب بود،نورپردازی شبانه ارگ هم خوب است.کاخ سروستان هم همینطور،در میدان پیاده به طراحی باجه پلیس توریسم توجه کنید)،باغ جهاننما،سعدیه و شوریده،شاهچراغ (عکاسی ممنوع است)دروازه قرآن ،پارک خواجو و هفت تنان(سایت سازی دروازه قرآن هم از کارهای مهندس ایروانیان است)

البته شرح شب می مونه بار بعدی ....

 

این پست بیشتر از دوستام عکس داره...تو بازبینی چیزی که برام جالب بود عکس بچه ها بود....انگار در دو اتفاق موازی وجود داشتیم....چرخ زدن در شهر  و یک تاتر فی البداهه....

خب...اول دفتر..با اولین عکاسخانه شهر که تعطیل بود ،خیلی تعطیل

 باغ نظر

 

 

در ارگ کریم خانی ....

 

 

 

 

 

این ترکیب رنگی بی نظیره به نظرم...

 

بازار وکیل

 

 

 

سرای مشیر نبود اما در یکی از همین مغازه ها بود،پیچیدیم و لباس محلی پوشیدیم...همیشه اولش یه جوری هستی ولی تجربه بی نظیری بود...هاها....شنیده ام الان در سرای مشیر از این مفازه ها که لباس می پوشند و عکس شیک و مجلسیه قجر می گیرند دایر ست و کارو بارشان هم به راه است و برکت هم کند امید به خدا....

ولی ما هم در همان دوره پیش قاجار صفایی کردیم

 

 

 

ترکیب این دوربین و لباس تناقض جالبی بود

 

 

 

سرای مشیر

 

 

 

 

 

 

 

مسجد وکیل

به نظر من خیلی باید مراقب تعصب باشیم در سفر که محروممان نکند....خیلی شده دیده ام که در سفرهای اماکن مذهبی به علت اجبار چادر ،کسانی بوده اند که از بازدید پرهیز کرده اند...به نظر من که حیفه

 



سفر دشوار است و بیکران وگاه محال،اما باز پاری از ما رااز تلاش باز نمیدارد.

میتوان گفت به کاروان پیوستیم و در نقطه ای خاص،تا انجا که در توان داریم سفر
خواهیم کرد....

لورن ایزلی

 

 

 

 

 

 

 

دی زیر درخت گل او باده همی خورد او

از خوردن آن باده،زیر و زبرست این دل

 

حمام وکیل

به نظر من نکته جالبی که وجود داره این که واقعا قدیم ها زندگی می کردن...همه چیشون عاریتی نبوده....می دیدن،می شنیدن و باهاش در گیر می شدن.همین طرح آهک بری داخل حمام ببینید...خیلی از نظر فُرمی شبیه درختهای روستای سروستانه.

 

 

باجه اطلاعات توریست 

 

 

 

 

می دونید...دوست خوب مثل یقین می مونه....می تونی تمام عمر از یقینت یه نفس حرف بزنی .سفر یعنی ماجرا و دوستی....

 

 

خب ... گشت صبحمون تموم شد اینجا....تا پست بعدی که شب این روز خدا نگه دار