تور خانه های قجر:در همین نزدیکی در هزار توی تاریخ و جغرافیا
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٢   کلمات کلیدی: تور خانه های قجر

اول دفتر سپاس بی شمار از آقای شهریار و لطفشون که اگه نبود این تجربه برای من به این زودی ها مقدور نمی شد.

و باز هزار بار سپاس به خاطر این تاکید خوبشون که سفر فقط دیدن خشت و گل نیست. 

 

در مسیر-ناصر خسرو-کفسازی جوی آب 

 

 بانک شاهی،تجارت فعلی

 

 یک نکته ای که فهمیدم نقص ادبیات معماریه.این سقف و سردر کار معمار حسین لُرزاده است.وقتی می گی معمار تصورمان می شود همین طراح کل مجموعه. 

خب...معمار،یعنی طراح کل مجموعه که اینجا نیکلای مارکف روسی هست و بخشی از زیر مجموعه های کارو فراخور توانایی هر استادی به او می سپردند.این استادی در معماری سنتی سلسله مراتب داره.

مثلا:طراح و سرپرست معماری:مارکف

معمار لُرزاده،معمار و مجری سر در بانک

حالا اگه کسانی که زیر دست معمار،(استاد لرزاده) کار می کردند کمی هم تجربه داشته باشن می شن اوستاکار و زیر مجموعه آنها کارگرها

 

سقف ها...این یه جورایی مدرن شده سقف هایی که از دوره قاجار بوده که
یه چند تاییش پایین می بینید.

ساده شده اما پیوندشو با ریشه هاش داره

 

 

جزئیات طراحی نرده هاشو دوست داشتم....به این سلیقه که "فکر می کنم و
چیزی می ذارم که هر جا پیدا نمی شه و یه دونه ست تو دنیا" بسیار احترام می زارم...وطالبشم.از این همت ها الان نایابه

 

 

خب....دوره پهلوی اول...درسته که در حیاط بانک شاهی وایساده بودیم
ولی نمی شد ندیدش که ....

 

 

تَل در معماری و شهرسازی اصطلاحی ست که به لایه های مختلف شهرسازی اطلاق می شه.یعنی یه شهری خراب شده،دوباره روش ساختن ...خراب شده ساختن الان این در کم از تل شدن در زیر لایه های آسفالت شهرداری نداره

 

 

هر کوچه ای که تنگ بود و قدیمی می شود کوچه آشتی کنون؟من نمی دونم
واقعا ولی به من بگن کوچه آشتی کنون در جا یاد یزد می افتم و لاغیر...اما اینجا
سرک کشیدن این 2 تا در برام جالب بود...حس کردم این 2تا در مثل 2تا بچه بازیگوش
سرک می کشند و قایم می شوند....

 

خانه فرهنگ بازار-خانه عمه ناصرالدین شاه

در ضمن اینجا کتابخانه ای دارد که تا آخر شهریور ماه رایگان عضو گیری
می کنه.

 

 

 

 

 

 

 

سقف....لینک زیر بخشی از سفرنامه خانم زهره سادات از افغانستان
است،به لینک سر بزنید و از این همه تشابه فرهنگی کیف کنید...آخه من که کیف کردم...

http://www.pardisemouod.blogfa.com/post-621.aspx

 

به این تزیین می گویند نقاشی پشت شیشه

اصطلاحش اینه

آنچه که در توضیحات آقای شهریار خیلی دوست داشتم این بود که در مورد هر هنری یا جزییاتی  همراه توضیحات اطلاعاتی در مورد اینکه چه کسی آموزشش می دهد هم ارایه می دادند.

نمی دونم شما چقدر موافقید ولی من وقتی من تصویر بالا رو دیدم یاد گچ
بری های مسجد جامع اردستان افتادم...تصویر پایین.
هیچ دلیل علمی ای براش
ندارم...کاملا غریضیه

 

 

زیر بادگیر

 

 

تصورش را کنید...این پنجره خیال آدم را روی شانه هایش به آسمان می
برد با گل بوسه های درخت ...

 

 

 

 

تصویر بالا از آرشیو شخصی 1392/1/5

 

 

در عبور

در عبور 

"

سلام

خداحافظ!

چیز تازه ای اگر یافتید،

بر این دو اضافه کنید

تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار"

 

 حسین پناهی 

در عبور 

در عبور 

بناهای هر معمار مثل بچه هاش می مونه....به هر رو تو خواهی نخواهی یه
خطی یه اثر مشترکی پیدا می کنی تو کارای یه معمار

من نمی دونم اینجا چی بوده ولی هرچی هست بنای ارزشمندیه و از نظر
پیاده کردن مفاهیم معماری در قالب جدید کم و بیش موفق بوده.البته کاربریش بدونیم
بیشتر می شه روش حرف زد...ولی از همه بیشتر حس می کنم کار محسن فروغی....معمار
"سعدیه" دقت کنید وقتی از شباهت حرف می زنم منظورم شباهت فرمی فقط
نیست...استفاده از مصالح،یا ورودی های بلند هم می تونه شامل حال این قصه شه

 

در مسیر-خیابان ناصر خسرو

 

 

تو این تابلو طنز خوبی وجود داره از واقعیتی که در مورد بافت تاریخی داره صورت می گیره .همونجایی که شاعر می گه :تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

داخل دفتر حفاظت بافتهای تاریخی 

 

 

ماذنه:جالبه...من هنوزم برام جای سئواله که واقعا همه مناره ها ماذنه
هاشون چوبی بوده؟و انقدر قابل انتقال؟یعنی می خوام بدونم وقت ساختن ساقه مناره ها
جاسازی نمی شدن؟

 

 

 

جزئیات سقف:تصاویر مرکزی اروپایی هستند.اما به آن دو چهره خاتونانه
ایرانی نگاه کنید،راست و چپ عکس های افقی...انگار پشت عکس ها پنهان شده اند....

 

 

سقف ها....جالبند .این اهمیت جالب است. انقدر در قدیم به تزیین سقف اهمیت می دادند.فکرش کنید ....خواهی نخواهی اکثریت برای فکر کردن سرمان را بالا می گیریم...چشم را به زیبا دیدن عادت می دهد سقف و هر تکه اش قصه ای ست که می شود هزار و یک شب،هزارویک بار ازش کشف تازه ای کرد.

 

نکته هایی احساس کردم که باید از حرفهای آقای شهریار بنویسم برای شما هم می گذارم. .راستش اصلا فکرنکردم هر چه شنیدم،اینجا برایتان  بنویسم.هیچ چیز جای حضور و شنیدن از خود آقای شهریارو نمی گیره.من با همین کلید واژه ها لابه لای تاریخ می چرخم.فکر کردم اینو باید اینجا بزارم برای اینکه بگم از سفر گفتن فقط عکاسی نیست

به مامانم می گم فکرشو کن ،نوه امیر کبیر،محمد علی شاه دستور به توپ بستن مجلس می ده.مادر جانمان فرمودندی:"نوه امیر کبیر نبوده،نوه ناصرالدین شاه بوده!!!"

 

 

 

 

قصه دستگیره ارسی باغ نارنجستان یادتان هست....تفاوت دستگیره ها و
تفاوت گشایش ها

http://bakheh.persianblog.ir/post/56/

 همین جا بود که یکی از همسفرها گفت...امان از آقاخان نوری که چه نکرد با امیر کبیر...خندیدم گفتم بابا!همیشه پای یک زن در میونه!اصل کاریه مهد علیا بوده!"

 

اینجا یک نکته معماری هم دارد.به واسطه این ارسی ها هم می توان یک تا لار داشت هم 2 اتاق.ارسی ها کمک می کنن نور اتاق پشتی تامین شود.

 

مسجد مادر شاه،مهد علیا

 

شرمین نادری در همین کتابی که طرح جلدش رو بالا می بینید ،در فصل "آه امیر اعضما"می نویسد:

"26-والده ناصرالدین شاه که می گویند باعث و بانی مرگ بچه های خودش بود و حتی سر نوه هایش ،بچه های جیران خانم سوگلی را از ترس عزیز شدنشان زیر آب کرده بود،در 1290،یعنی در 70 سالگی خوب و خوش مُرد.ولی میرزا آقاخان نوری و بچه هایش هیچ کدام عاقبت به خیر نشدند و بعضی ها می گویند دچار نفرین ابدی ای شدند که مادر امیر کبیر برایشان از ته دل سروده بود.ملک زاده خاتون عزت الدوله هم هم تا هفتاد و اندی سالگی زنده بود و عزل و نصب ها و مرگ ها و پایان ها را دید.از جمله مرگ برادرش توسط میرزا رضای کرمانی یا به قدرت رسیدن نوه اش محمدعلی شاه قاجار.جالب اینکه دخترش،مادر محمد علی شاه از شوهرش ،پسر دایی گرانقدر متارکه کرده بود و دلش نمی خواست سر سلسله قجری را بر دوش بکشد."

 

وقتی این پاراگراف خوندم یه سئوال تو ذهنم بود:"مادر امیر کبیر به خاطر روحیه رعیتانه اش بود که به تخیلاتشم جرات نمی داد که مادر شاه صاحب قران باید نفرین کنه؟"

تاریخ باید خوند.مثل دارویی که باید بخوری..به هر ترفندی....جواهر لعل نهرو می گه :"مردمی که تاریخشون نشناسن اونو تکرار می کنن"البته این نقل از هزار تا آدم دیگه هم شنیدم ولی حرف حق،حرف حقه دیگه

تصورش کنید....تکرار تاریخ.....

امیر کبیر می گفت :"تکرار تاریخ نافرجام است"

 

خانه ناصر میرزا،رسم بوده شاهزاده های قاجارو ناصر میرزا خطاب می کردند.به احترام شاه بابا....ناصرالدین شاه می گم. 

 

 

 

خاص بودن خونه به خاطر کلاه فرنگی داشتنشه که معمولا در خانه های دیگه رایج نبوده 

 

جز معدود خانه هایی که بخش خدماتی کاملا جداست از سکونتگاهی 

 

 

 

خب...جزئیات اجرایه!مهمه ... 

 

در عبور 

 

رو به روی موزه پست و تلگراف ... 

نامه ،پست،تمبر برای من موهبت عجیبی بود...هنوز هم صدای موتور آقای
پستچی که می یاد،دلم می ره که کاش برای من کاغذی داشته باشه..اگرچه انقدر این روزا همه چی بی نمک شده که تو ممکنه بسته ای هم داشته باشی بی اونکه چشمت به چشم پست چی بیفته
تصور کنید:پَت پستچی اگر این روزها بود احتمالا زده بود تو کار فلافل در یک زیر پله ای .در دوره جنگ پستچی بودن هم سختترین کار دنیا بود هم پیغام دوست می آورد....اما حق شه که از یه ایده خوب بنویسم.سحر موسوی در وبلاگش،"سفری دیگر" راجع به گردشگری تمبر نوشته.ایده جالبیه.و خیلی منتظرم ببینم ایده خانم موسوی برای ادامه ماجرا چطوری پیش می ره.انقدر ایده برام جالب بود که رفتم سراغ دفترچه تمبر کودکی هام و هر تمبری که به ایدشون می خورد،اسکن کردم و براشون ایمیل کردم.من فکر می کنم از ایده های خوب،بیش از گفتن"به به!چه ایده خوبی"باید حمایت کرد.شاید هم وبلاگشون شد دبیرخانه مجازی گردشگری تمبر و یه دور همی اتفاق افتاد از "همه با هم تمبر بگردیم"

http://safaridigar.blogfa.com/post/349

لینک پست گردشگری تمبر

 

داخل باغ ملی 

تو همین راسته قدم می زدیم که یکی از همسفرها به نوجوان همراهش گفت
ببین...اینجام درختارو آب می دن و اشاره کرد به به پای درختی که پر آب شده
بود...بعد رو به من گفت همش می گه آب نداریم و گلارو واسه چی آب می دی؟من حاضرم آب معدنی بگیرم ولی به درختا آب بدم....مخصوصا میوه داراش....یاد این افتادم که راهنمایی رانندگی با آموزش دادن بچه ها تونست یه سری چیزارو جا بندازه.یاد فراخوان آب افتادم که به پیشنهاد کیارش اقتصادی منتشر کردیم و از همه خواستیم پیشنهادات کوچک خودشون برامون بفرستن

http://bakheh.persianblog.ir/post/58/

و پسر عمویم پارسا که وقتی ازش پرسیدم به نظرت برای صرف جویی آب چه باید کرد یه عالمه ریزه قصه تعریف کرد،آن شب کنارم وای ساد و ظرفهارا کف کرد و هر وقت که من کمی بیشتر از قطر انگشت اشارم شیر آب را باز می کردم ،آب برایم تنظیم می کرد.خلاصه یه سه ساعتی مشغول بودیم در عوض برایم از قصه ای نوشت که باعث شده بود عبرت بگیرد که آب را کم باز کند.قصه اش را در لینک ببینید:

http://parsamotevalli.persianblog.ir/post/23/

 

 خانه رضا خان سوادکوهی که به پیشنهاد محمدعلی فروغی،ذکاء الملک ،عنوان پهلوی برگزید.

خب....یه نکته مهمی اینجا حتما باید بگم.این عکس درسته که از آرشیو سایت سفرنویس هست.اما نکته اینجاست که این و چند عکس دیگه که طی سفر راجع بهشون صحبت شده بود برای مسافرها ایمیل شده.و لینک نظر سنجی که در صورت تمایل پر بشه.این جور ظرایفه که نشون می ده راهنمای شما چقدر واقعا در درون قلبش به گسترش دانش اهمیت می ده،حتی تو این هاگیر واگیری که همه تو زندگی دارن.

مرسی آقای شهریار

 

در دفتر یادداشتهای روزانه محمد علی خان فروغی یه جمله بنیادین وجود داره:" «فقط تاسفی که از مردن دارم از بابت همین است که دلم می‌خواهد بدانم کار انسان به کجا می‌رسد.»" 

در 65 سالگی سکته قلبی می کنه و خداحافظ.

*

سایه یه غزلی داره که توش می گه

"قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما ..."

 

 

بچه ها به بچه ها اعتماد می کنن...بار اولی که ازش پرسیدم برایم نقاشی می کشی در کافه هتل امیر کبیر،منتظر بستنی بود.خجالت کشید.در حیاط خانه رضاخان که نشسته بودیم و من هم مشغول شنیدن و خط کشیدن آمد طرفم.البته بیشترش به این خاطر که پدرش هم در همان حوالی بود.وقتی پرسیدم نقاشی می کشی؟مکث کرد...نقاشی پارسارو که نشونش دادم و گفتم بچه ها برای من نقاشی می کشن ،نشست و نقاشی کشید.نقاشی که پارسا کشیده در همان لینک قبلی هست.به
نظر من این خیلی خوبه که یه بچه نقاشی ای بکشه که آدمکش بعد از 2تا چشم یه دهن بزرگه خندون داشته باشه...اینجور بچه ها هستن که روح جهان شادتر می کنن.

 

 

مامان و بابای خوب نیکای خوب .مادر نیکا تعریف می کرد نیکا از 42 روزگی سفر رفته.این خانواده،یک خانواده جهانگرد هستند. به واسطه لطفی که آقای شهریار به من داشتند،چند نفر از همسفران آدرس وبلاگمو ازم گرفتن.این خیلی حس خوبی بود برام که وقتی آدرس اینترنتی ازم می خواستن به جای آدرس فیسبوک ،آدرس وبلاگ دادم و همه رو وصیت به نوشتن کردم...هاها!مخصوصا این خانواده جهانگرد.قول دادن که شروع کنن.همونطور که به خودشونم گفتم به نظر من تجربیات مدیریت یه بچه
کوچیک و سفر خیلی ارزشمنده و حیفه که فقط واسه خودشون نگه دارن.امیدوارم به زودی عضو خانواده از سفرهامون بنویسیم،بشن.
و حق وکیل نیکا در اون مسیر 4ساعته خوش سفر بود.اصلا بی قراری یا ... نداشت.

حیاط خانه سردار سپه

 

 

ورودی مترو،قورخانه

هر چی بیشتر تاریخ می خونم،بیشتر بغض می کنم ،بیشتر دردم می یاد...و بیشتر این جمله هانس ماگنوس انسنس برگر از کتاب "در ستایش بی سوادی"تو گوشم زنگ می زنه:

"وحشت از روشنگری گذشته ای درازتر از خود روشنگری داشته است."

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

با سپاس از سارا که با نقد خوبش ،برگشتم به گزارش و برای تک تک عکس ها توضیح گذاشتم.

در ضمن بحث "با هم از سفر بنویسیم"همچنان در جریان است

http://bakheh.persianblog.ir/post/62/