جنگل الیمستان - در رکاب طبیعت و ادبیات
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧   کلمات کلیدی: جنگل الیمستان ،طبیعت گردی ،گردشگری ادبی

 اگرچه برای من از پرسه نوشتن بیشتر شرح جستجویی بوده که خودم پی خودم می گشتم و همیشه به خودم گفتم ایجاد سوال کردن نیمی از پیمودن راه دانشه و باقیش هر کسی بخواد می تونه بجوره اما سر این پست احساس کردم دیگه باید بنویسم دست کم الیمستان در استان مازندران نزدیکی های آمل هست...پس یه جستجوی کوچک انجام دادم و به پست وبلاگ "طبیعت زیبای ایران" برخوردم.فکر کردم شاید دیدن این لینک هم براتون جالب باشه و هم یه جورایی تجربه یه جا دیدن از دو نگاهه.

http://kuhsar.persianblog.ir/page/31

 

 برای من طبیعت،حضرت خضره.دستمو می گیره و درس می ده ... واسه همینه هر کی بعد طبیعت چرخی بگه چطور بود؟می گم خوب ... طبیعت چرخی گفتنی نیست...شنیدن،دیدنِ،بوئیدنِ،نوشیدنِ .... معلمه... از همنشینی رنگها ،شکلها...فرمها و لایه های درونی خودت.....

 

 ادبیات نوش داروست... خاطره هارو زلال تر می کنه.اینه که نتونستم از شعرهایی که در طول مسیر یادشون کردم....بعضیشون کامل ...بعضی بخششون صرف نظر کنم...

شعر
رهائی است
نجات است و آزادی.
تردیدی ست
              که سرانجام
                        به یقین می‌گراید ...

احمد شاملو -مرثیه های خاک

یاد بعضی نفرات
روشنَم می دارد:
اعتصام یوسف،
حسن رشدیه.

قوّتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاقِ کهنِ سردِ سَرایم
گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِشان.

نام بعضی نفرات
رزقِ روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرئتم می بخشد
روشنم می دارد.

 نیما یوشیج

11 اردیبهشت 1327

 

جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه‌ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان

....

سیاوش کسرائی-بخشی از منظومه آرش

 

 

 

 تو قامت بلند تمنایی ای درخت
 همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت
 وقتی که باد ها در برگهای در هم تو لانه میکنند
وقتی که باد ها گیسوی سبز فام تو را شانه میکنند
 غوغایی ای درخت .
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او خنیا گر غمین
خوش آوایی ای درخت
 در زیر پای تو اینجا شب است
و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟ خورشید را کجا ؟
در دشت دیده غرق تمنایی ای درخت ؟
 چون با هزار رشته تو با جان خاکیان پیوند میکنی
پروا مکن ز رعد
 پروا مکن ز برق
که بر جایی ای درخت .
سر برکش ای رمیده که همچون امید
ما با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت

سیاوش کسرایی - تو قامت بلند تمنایی ای درخت

 

 

 

 

 

 

 

ای مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،

آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،

 

 ...

شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم

من بی قرار و تشنه ی پروازم

تا خود کجا رسم به هر آوازم...

 

فریدون مشیری-ای مرغ آفتاب

 

 

دیدن اون خونه از چشمتون نیفته...اون پایین

 زمینی که ما می سازیم ...

 راهها.... به کجا می برد این امید ما را؟

 مثل بزرگ یه خانواده بزرگ نظاره گر از پس پرده حریر ایوان خانه پدری

 امامزاده قاسم

 

با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود ...

فریدون مشیری - بهار را باور کن

 

 

 

 

 تاریخ شفاهی محلی می گفت اینجا قدیما شهاب سنگ افتاده

 گودالها از نزدیک،از سایه ها به مقیاس ماجرا پی می برید

 

 

 

نامت سپیده دمی‌ست که بر پیشانی آسمان می‌گذرد
 - متبرک باد نام تو! –

احدشاملو - مرثیه

 

 مه .... هیجان انگیزترین پدیده طبیعیه برای من...سرشار از رازو رمز و ابهام و گم گشتگی

 

 در دل ِ مه
لنگان
زارعی شکسته می گذرد
پا در پای سگی
گامی گاه در پس او
گاه گامی در پیش.
وضوح و مه
در مرز ویرانی
در جدالند،
با تو در این لکه قانع آفتاب امــّا
مرا
پروای زمان نیست.

خسته
با کوله باری از یاد امــّا،
بی گوشه بامی بر سر
دیگر بار.
اما کنون بر چار راه ِزمان ایستاده ایم
و آنجا که بادها را اندیشه فریبی در سر نیست
به راهی که هر خروس ِ باد نمات اشارت می دهد
باور کن!
کوچه ما تـنگ نیست
شادمانه باش!
و شاهراه ما
از منظر ِ تمامی ِ آزادیها می گذرد

احمدشاملو - از منظر

 

×××××××××××××××××××××××××××××

ممنون از علیرضا،مدیر وبلاگ "دیده نو"برای این از قلم افتادگی

در ضمن بحث "با هم از سفر بنویسیم"همچنان در جریان است

http://bakheh.persianblog.ir/post/62/