آموز آباد-27/5/92--میان خورشیدهای همیشه

 

میان
خورشیدهای همیشه

زیبایی تو لنگریست

 

 

این آخرین گزارش تصویری من است.مهمان امروزمان استاد احمد حدادی بودند که وقتی من رسیدم رفته بودند اما شب ما را به مهربانی در خانه شان پذیرفتند و محسن عطارها از کاشان .

در این مرحله باید روی آجرها را کاه گل می زدیم.هر چند که از نظر خود من آنها همین طوری هم قشنگ بودند،اما الزام این کار از آن رو بود که باید  وحدت شکلی و مصالحی که در کلیت فروشگاههای تن درست برقرار بود،رعایت می شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و چون قصه به اینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب فرو بست

/ 4 نظر / 75 بازدید
شهریار

سلام و درود دیروز منتظرتان بودیم در هر صورت جایتان را سبز کردیم

میچکا

واااااای عسل بانوووو خیلی وقت بود سر نزده بودم اینجاااا یهو همه نخونده ها رو خوندم خیلی حال داااااد... صفاتو عشق است عزیییییییییییززز کی همو میبینیم رو در رو حرف بزنیم ببینم چه کارا میکنی جریان اینا چیه.....

امید

دروووود بر شما . چه داستان خوووبی بود . خسته نباشید شهرزاد قصّه گویِ آموزآباد [لبخند]

سمیرا و ماهی ها

سلام شفق جان خوبی ؟ خسته نباشی واقعن . من الان که این عکسای آخرو دیدم تازه متوجه شدم اینجا میخواد بشه مغازه لباس فروشی ؟ یعنی این همه خشت و طاق میشن ویترین یه مغازه درسته ؟