تهران-خانه هنرمندان،مهمان مردم خوب نیمروز

وارد که می شوم ،باور نمی کنم.می نوازند و می
نازند.احساس می کنم در یک مراسم آیینی قرار گرفته ام.احساس می کنم در هر حرکتشان
ستایش داستان آفرینش است و مهربانی و مهمان نوازی.دوربینم را آماده می کنم و به
دنبال راهی می گردم تا آنچه را که در من شور می آفریند تصویر کنم

عکسها مربوط به هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان در بهار 90 است.از هر فرصتی برای حضور در میانشان استفاده کردم.احساس می کردم در میان یک خانواده بزرگ هستم.از شهر همه هم ولایتی ها می آمدند.حتی شبها که چراغها خاموش می شد با مردم و برای مردم می نواختند و پای می کوفتند.مهربان بودند و تمام تلاششان را در آن چند جمله ای که ردوبدل می شد می توانستی ببینی که می خواهند آن چهره خشنی که در فیلم ها سراغ داریم را با آنچه که امروز است پاک کنن.غذاها و صنایع دستیشان را دوست داشتم و انقدر سیستان و بلوچستانشان را دوست داشتند که سودای دیدار آن دیار از سر من بیرون نخواهد رفت مگر با دیدارش.

حضور عجیبی دارد.حواسم بهش است.انگار نه انگار که کجاست،شوری به پا می کند...اما هر بار که می دمد....هر بار که نگاهش می کنم.....احساس می کنم نجوای عاشقانه ای در گوش سازش زمزمه می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشقها عجیبند.چه آنها که در شمال غربی،از خاک آذربایجان ،تار بر سینه می گذارند که از قلبشان بنوازند چه از جنوب شرقی که نای می دمند و هنگام خاموشی بر قلبشان می گذارند... عاشقها در این دنیا تنها بازماندگان اساطیرند.آنها که زبانشان به قلبشان راهی نیست.

امید به دیدار،خدا نگه دار

/ 4 نظر / 29 بازدید
رضا

درود و سپاس از عکسهای جالبتون. نکته ی جالب اینه که من و همسرم اون روز خانه هنرمندان بودیم و خودمون رو توی عکسها پیدا کردیم. بازم مرسی

امید

وااااااااااااااااااااااااای . چه عکس های خوووووووووووووووووووبی

صفورا

خیلی وبلاگت برام جالب بود مطلباتو به نحو جالب و دوست داشتنی نوشتی موفق باشی[گل]